فلسطین سرزمینی عربی است که از غرب به دریای مدیترانه، از شمال به جمهوری لبنان، از شرق به نهر اردن و جمهوری سوریه، از جنوب به شبه جزیره سینا و قسمتی از مصر محدود است. (سرگذشت فلسطین، ص 67)
سرزمین فلسطین، هم اکنون از دو بخش تشکیل شده است:
- اسرائیل
- کرانه باختری و نوار غزه که مجموعاً فلسطین را تشکیل میدهد.
مساحت تمام فلسطین، 27024 کیلومتر مربع است که 74 کیلومتر آن، دریاچۀ طبریه و حوله و نصف بحرالمیت که متعلق به فلسطین است تشکیل میدهند. (سرگذشت فلسطین، ص 67)
جمعیت اسرائیل: 10053510
جمعیت فلسطین: 2949246+2355239=5304485
استانهای اسرائیل
- استان شمال
- بیتشئان
- سخنین
- شفا امر
- صفد
- طبریه
- طمره
- عفوله
- عکا
- کرمیئیل
- کریاتشمونا
- معالوت ترشیحا
- میگدال هائمک
- ناتسرات عیلیت
- ناصره (مرکز منطقه)
- نهاریا
- یقنعم
- استان حیفا
- امالفحم
- اور عقیفا
- باکا الغربیا
- حیفا (مرکز منطقه)
- خدرا
- طیره کرمل
- کریات آتا
- کریات بیالیک
- کریات موتزکین
- کریات یام
- نشر
- استان مرکز
- الطیبه
- العاد
- پتخ تیکوا
- رخووت
- رعانانا
- رمله (مرکز منطقه)
- روش هاعین
- ریشون لتسیون
- طیره
- قلنسوه
- لد
- کفار سابا
- کفر قاسم
- کفار یونا
- گیوآت اشموئل
- مودیعین-مکابیم-ریعوت
- نتانیا
- نس زیونا
- هرتزلیا
- هود هشارون
- یبنه
- یهود مونوسون
- استان تل آویو
- اور یهودا
- بت یام
- بنی براک
- تلآویو (مرکز منطقه)
- خولون
- رمت گن
- رمت هشارون
- کریات اونو
- گیواتائیم
- استان اورشلیم
- اورشلیم (مرکز منطقه)
- بیت شمش
- استان جنوب
- اشدود
- اشکلون
- اوفاغیم
- ایلات
- بئرشبع (مرکز منطقه)
- رهط
- دیمونا
- سدروت
- عراد
- کریات گت
- کریات ملاخی
- نتیوت
استانهای کرانه باختری
- آریل
- البیره
- الخلیل
- اریحا
- اورشلیم شرقی
- بیتار ایلیت
- بیتلحم
- جنین
- رامالله
- طولکرم
- قلقیلیه
- گاش اتزیون
- معاله آدومیم
- مودیین الیت
- نابلوس
- یاتاه
استانهای غزه
- خان یونس
- دیرالبلح
- رفح
- غزه شمالی
- غزه
2500 ق.م
- چند قبیلۀ عربی از جزیره العرب به منطقۀ فعلی فلسطین مهاجرت کردند که بعدها کنعانیان نامیده شدند. مذهب این طایفه بت برستی بود و هر شهر پادشاهی داشت. (سرگذشت فلسطین، ص 77)
- مدتی بعد عدهای از همین مردم به سواحل، جلو کوههای لبنان رفتند و در آنجا اقامت کردند و به تدریج به اسم فنیقیان شناخته شدند. بنابراین اصل این دو دسته یکی است. کنعانیان از راه کشاورزی و فینیقیان از راه دریانوردی امرار معاش میکردند. (سرگذشت فلسطین، ص 77).
- بنای شهر یبوس یا اورسالم (اورشلیم = قدس) به وسیلهی یکی از قبایل کنعانی عرب، به نام یبوسیون. (سرگذشت فلسطین، ص 77)
- فلسطین را «ارض کنعان» مینامند زیرا از 2500 تا 1000 ق.م این ناحیه را در دست داشتند. (سرگذشت فلسطین، ص 77)
- شهرهای اریحا، بیسان، شکیم، نابلس، مجد و جازر در زمان کنعانیان ساخته شد. (سرگذشت فلسطین، ص 78)
- جنگهای بین سوریه و مصر و اختلافات داخلی بین روسای کنعانیان، زمینه را برای انقراض کنعانیان و تسلط عبرانیان فراهم کرد. (سرگذشت فلسطین، ص 78)
قرن 19 ق.م
- در سال 1805 ق.م، مهاجرت حضرت ابراهیم (ع) از اور عراق، مرکز کلدانیان به سرزمین کنعان در فلسطین. (سرگذشت فلسطین، ص 78). در همینجا حضرت اسحاق و فرزند وی، یعقوب به دنیا آمدند. یعقوب به اسم اسرائیل هم نامیده میشد و یهود را به جهت انتساب به حضرت یعقوب، بنی اسرائیل مینامند. (سرگذشت فلسطین، ص 79)
نیمه قرن 17 ق.م
- مهاجرت حضرت یعقوب (بن اسحاق) و دیگر پسرانش، به دعوت فرزندش حضرت یوسف، به مصر و سکونت در منطقهی جاثان (شرق دلتای نیل). این مهاجرت، به دنبال بروز قحطی در سرزمین کنعان صورت گرفت. به تدریج جمعیت خاندان اسرائیل زیاد شد. (سرگذشت فلسطین، ص 79)
آغاز قرن 13 ق.م
- سال 1290 ق.م: ترک مصر، به فرمان خداوند و به قصد سرزمین کنعان، از سوی حضرت موسی (ع) و بنیاسرائیل، برای خلاصی از مظالم فرعون، رامسس دوم (سرگذشت فلسطین، ص 79).
- در این مهاجرت حوادث زیادی رخ داده است. حضرت موسی و بنی اسرائیل از صحرا گذشتند. عدهای را به همراهی حضرت یوشع به کنعان فرستادند تا از وضع آنجا اطلاع کاملی به دست آورند. آن گروه پس از بازگشت گزارش داد مردمی ستمگر و سرکش در آن جا زندگی میکنند. بنی اسرائیل ترسیدند و حاضر نشدند به کنعان بروند و فرمان موسی را اطاعت نکردند. از این رو، خداوند به مدت چهل سال آنان را در بیابانها سرگردان ساخت. (سرگذشت فلسطین، ص 79).
- در دوران همین چهل سال بود که شریعت موسی در مدین (واقع در جنوب جزیره سینا) به او وحی شد. همین که موسی (ع) چهل شبانه روز به میقات پروردگار شتافت، بسیاری از بنیاسرائیل از دیانت توحیدی سرباز زده و به پرستش بتها و گوسالهی سامری پرداختند. عدهای هم برخلاف دستور موسی، اصرارکنان خواستار بازگشت به مصر بودند. (سرگذشت فلسطین، ص 79).
- در این مدت هارون و سپس موسی به لقای حق شتافتند. (سرگذشت فلسطین، ص 80).
آغاز قرن 12 ق.م
- بعد از وفات موسی، بنی اسرائیل به رهبری یوشع بن نون از نهر اردن گذشتند و به شهر اریحا وارد شدند و تمام مردم کنعانی اریحا را از زن و مرد، پیر و کودک و حتی همه حیوانات را هم کشتند (سرگذشت فلسطین، ص 80).
- پس از اریحا، بعضی از شهرهای دیگر کنعان را متصرف شدند ولی اهالی یبوس (اورشلیم) و مناطق ساحلی که در دست کنعانیان بود مقاومت کردند و تسلیم نشدند. (سرگذشت فلسطین، ص 80).
قرنهای 12 و 11 ق.م
- در سال 1184 ق.م، اقوام فلستی از جزیره کرت به جنوب غزه مهاجرت کردند، ساحل مدیترانه را تا آن طرف کوه کرمل به چنگ آوردند و کم کم قسمتی از شهرهای کنعانیان را هم از دستشان ربودند ولی از نظر مذهب تحت تاثیر کنعانیان قرار گرفته و بت پرست شدند. از شهرهای مهم آنان، غزه، اسدود و عسقلان بود (سرگذشت فلسطین، ص 80).
- حکومت قضات چهاردهگانه بر عبرانیان، پس از مرگ یوشع بن نون. دورهی آنان سراسر مشحون از خصومت و جنگ با کنعانیان بود. در این دوران، بنیاسرائیل از یک زندگی بدوی چادرنشینی به حیات مدنی باثبات منتقل شده و زراعت و شهرنشینی و تجارت را از کنعانیان آموختند. همچنین به تدریج به بت پرستی کنعانیان هم روی آوردند (سرگذشت فلسطین، ص 80).
قرن 11 ق.م
- اقوام فلستی و کنعانیان بر ضد عبرانیان متحد شدند و جنگهای زیادی بر علیه عبرانیها روی داد، ولی سرانجام فتح با اقوام فلستی بود و در سال 1005 ق.م کاملا عبرانیان را سرکوب کردند و به نفوذ مصریان در کنعان پایان دادند. (سرگذشت فلسطین، ص 78). از این زمان یونانیان و رومیان، این سرزمین را در انتساب به قوم مزبور، فلسطین نامیدند. (سرگذشت فلسطین، ص 67)
- یهودیان همواره در جنگ و نفاق به سر میبردند تا اینکه به رهبری شائول (طالوت) تن دادند. شائول با عمالقه و عمونی ها و موابی ها و اِدومی ها جنگید، ولی فلسطینیان در مرج ابن عامر لشکر او را پراکندند، اولاد او را کشتند و خود شائول که جراحات زیاد برداشته بود خودکشی کرد (سرگذشت فلسطین، ص 80).
قرن 10 ق.م
- هزار سال قبل از میلاد، حضرت داود (ع)، دارندۀ زره شائول، ریاست بنی اسرائیل را به دست گرفت و چهل سال سلطنت کرد (سرگذشت فلسطین، ص 81).
- داود، برای بنی اسرائیل تاسیس حکومت نمود، تمام اسباط اسرائیل را متحد کرد، اورسالم را از دست کنعانیان خارج ساخت و آن را اورشالم (در عبری به معنای شهر صلح) نامید و مرکز حکومت خویش قرار داد. دو سبط یهودا و بنیامین را در اطراف اورشلیم و بقیۀ اسباط را در اراضی قسمت شمال سکونت داد و فلسطینیان را مغلوب کرد. (سرگذشت فلسطین، ص 81).
- پس از داوود، پسرش سلیمان (935-960 ق.م) پادشاه عبرانیان شد. پادشاهی باشکوهی داشت و مملکت بسیار توسعه یافته بود. بنا به وصیت داوود، هیکل را با کمک پادشاه صور لبنان بنا کرد. در این هیکل، مراسم مذهبی انجام میشد و قربانی ها را هم به همینجا می آوردند و تقدیم میشد (سرگذشت فلسطین، ص 81).
- بعد از مرگ سلیمان، پسرش رحبعام پادشاه یهود شد. به دنبال سختگیری رحبعام، قبایل اسرائیلی علیه وی طغیان کردند و در شمال فلسطین، ده سبط اجتماع کردند و دولتی به نام مملکت اسرائیل به یاری پادشاه مصر، شیشق، یربعام تشکیل دادند و شهر سامره (سامره که فعلا سبسطیه خوانده میشود در ده کیلومتری شهر نابلس است) را به پایتخی برگزیدند. (سرگذشت فلسطین، ص 82).
- دو سبط دیگر (یهودا و بنیامین) که با دولت مرکزی بودند، مملکت یهودا به مرکزیت اورشلیم در 930 ق.م برپا کردند و بدین ترتیب مملکت داود به دو دولت تقسیم گردید. این دو دولت جنگ و ستیز و خصومت با یکدیگر را شروع کردند و هریک ممالک بیگانه را به یاری فرا میخواند و به جنگ علیه دیگری وامیداشت. (سرگذشت فلسطین، ص 82).
- یکی از سلاطین مشهور اسرائیل، عمری است که شهر سامره را آباد کرد و برای آن برجها و استحکامات قرار داد. (سرگذشت فلسطین، ص 82).
- سلطان مشهور دیگر، آحاب پسر عمری است که با دختر پادشاه صور لبنان ازدواج کرد. دختر بت پرست بود و در داخل بنی اسرائیل بت پرستی را ترویج کرد که بر مردم گران آمد و علیه آحاب انقلاب کردند. رهبر این انقلاب، یاهو فرمانده لشکر بود که آحاب و تمام بستگانش را اعدام کرد و دختر بت پرست را طعمه سگ قرار داد و مردم را به عبادت خدا «یهوه» واداشت. (سرگذشت فلسطین، ص 83).
- سلطان مصر، شیشق لیبی، در 920 ق.م به سرزمین یهودا هجوم آورد و آن را غارت کرد و مخصوصاً گنجهای هیکل سلیمان و کاخ شاه را به یغما برد. (سرگذشت فلسطین، ص 83).
قرن 8 ق.م
- آشوریان هر دو مملکت اسرائیل و یهودا را مقهور و به پرداخت جزیهای سنگین و کمرشکن وادار کردند.
- در سال 721 ق.م، پادشاه اسرائیل خواست از پرداختن جزیه شانه خالی کند، پادشاه آشور، سرجون دوم، او را محاصره کرد و ممللک اسرائیل را از بین برد. حدود سی هزار از جوانان آنها را اسیر کرد و به میدیا آورد و به جای آنها قبایلی از بابل، عیلام، سوریه و جزیره العرب را وارد مملکت اسرائیل کرد. از این زمان، فلسطین در قلمرو حکومت آشوریان قرار گرفت. (سرگذشت فلسطین، ص 83). تازه واردهای از کشورهای دیگر با بقایای اسرائیلیان و کنعانیان مختلط شدند و در نتیجه طایفۀ جدیدی به وجود آمدند. براساس نظریه ای، سامری از نسل همینها هستند، ولی امروز سامریها مدعیاند که از اسباط اصیل هستند، نه از اصل مختلط مذکور و بر فراز کوه جزریم، هیکلی برای رقابت با هیکل سلیمان ساختند. این بود سرانجام مملکت اسرائیل (سرگذشت فلسطین، ص 83).
- در سال 701 ق.م، سلطان یهودا، حزقیال خواست از فرمان پادشاه آشور سرپیچد و زیر بار نرود، ولی سناحریب آشوری، او را محاصره و سرکوب کرد و واداشت جزیۀ سالهای قبل را هم بپردازد و حزقیال را ملزم نمود که زنان و دختران خویش را به نینوا، مرکز آشوریان، اهدا کند. (سرگذشت فلسطین، ص 83).
- در اثر تسلط کلدانیان بر آشوریان در نینوا، و ضعف حکومت آشوری، مصر حدود ممکلتش ا تا سوریه توسعه داد و بدین ترتیب دولت یهودا تحت سلطه و نفوذ مصر درآمد و تابع آن حکومت شد. (سرگذشت فلسطین، ص 84).
قرن 6 ق.م
- در سال 597 ق.م، بختالنصر کلدانی به فلسطین و اورشلیم حمله کرد، شهر اورشلیم را تصرف، و حاکم مملکت یهودا با عایله او و 7000 نفر از سربازانش را اسیر کرد و به بابل فرستاد و از طرف خود صدقیا را به حکومت اورشلیم گماشت. بسیاری از یهودیان به مصر و دیگر مناطق گریختند. (سرگذشت فلسطین، ص 84).
- صدقیا با اعتماد به کمک قوای مصری از فرمان حکومت بختالنصر سرپیچید. بختالنصر مججدا به فلسطین آمد و پس از محاصره اورشلیم در 586 ق.م، هیکل سلیمان و شهرهای دیگر دولت یهودی را ویران ساخت، بچه های صدقیا را جلو چشمش سر برید و صدقیا را با آن پنجاه هزار نفر یهودی اسیر کرد و به بابل فرستاد و از این به بعد، فلسطین تابع دولت کلدانیان شد و یکی از ایالات بابل به شمار رفت. (سرگذشت فلسطین، ص 84).
- در این سده آیین یهود در بابِل گسترش یافت و کاهنها زیر نظر و سرپرستی عزرا، نگارش و تدوین اسفار پنجگانهی تورات را آغاز کردند. (اینجا)
- در سال 538 پ.م کوروش پادشاه هخامنشی، بابِل را فتح کرد و بر فلسطین غلبه یافت و آن را به خاک ایران منضم ساخت. فلسطینیان در مقابل کوروش، اظهار اطاعت کردند و حاضر به پرداخت جزیه شدند. (سرگذشت فلسطین، ص 84).
- کوروش در سال بعد (537 پ.م) به یهودیان بابل رخصت داد که به اورشالیم مهاجرت کرده و بنای هیکل سلیمان را تجدید کنند. عدۀ زیادی در همان بابل ماندند و عدهای هم به فلسطین برگشتند و مشغول تجدید بنای هیکل سلیمان شدند و کار ساختمان جدید در زمان داریوش به پایان رسید (سرگذشت فلسطین، ص 84).
قرن 5 ق.م
- سقوط بابِل در برابر لشکر عظیم کوروش، راه انتقال یهودیان را به فلسطین گشود. این جابهجایی به دست نحمیای کاهن و یک زن یهودی به نام اِستِر و پسر عمویش مرد خای صورت گرفت که تورات (در کتاب دوازدهم مورّخان معروف به اِستر) به تفصیل، جریان آن را بیان کرده است. نحمیا با استمداد از «عزرا»ی کاهن، عبادت یهودی تازهای بر اساس تفکیک کامل میان یهودیان و دیگر اقوام در معبد جدید قدس تدوین کرد. از این زمان یهودیت به عنوان یک آییننژادپرستانهی تازه درآمد که هیچگونه پیوندی با دیانت توحیدی که خداوند از طریق پیامبران بزرگ خود، موسی، داود و سلیمان (ع) ارسال و تحکیم کرده بود، نداشت. (اینجا)
قرن 4 ق.م
- در جریان سیطرهی یونان بر بیشتر مناطق جهان باستان (از هند تا لیبی)، اسکندر مقدونی بر فلسطین حمله برد. در ناحیۀ غزه با مقاومت شدید عرب ها مواجه شد ولی عاقبت عربها شکست خوردند و اسکندر از آن به جای به سوی اورشلیم حرکت کردو رئیس کاهنان یهود به استقبال او شتافت و با هم به شهر قدس درآمدند و تسلیم لشکر اسکندر گردیدند. از این به بعد، فلسطین تابع دولت یونان شد (323 پ.م) (سرگذشت فلسطین، ص 85).
- بعد از مرگ اسکندر، فلسطین سهم آنتیگونوس شد و او هم در جنگ غزه از بطالمۀ مصر شکست خورد و در 312 ق.م، باز فلسطین جزء مملکت مصر شد. (سرگذشت فلسطین، ص 85).
- گروههایی از یهودیان فلسطین به منظور دستیابی به زندگی بهتر، به سوریه، مناطق آسیای میانه، یونان و اسکندریه مهاجرت کردند و بدون کیان سیاسی مستقل، در کنار دیگر ملتها مستقر شدند. (اینجا)
قرن 3 ق.م
- شهر اسکندریه که بخشی از امپراتوری یونان محسوب میشد، شاهد بزرگترین تجمّع یهودیانی بود که تحت تأثیر فرهنگ یونانی، دارای اعتقاداتی جدای از عقاید یهودیان بابِل و ایران بودند. آنان کوشیدند تا خود را از انزوای نژادی خارج ساخته و به دیانت حضرت موسی (ع) نزدیک کنند. بدین ترتیب یهودیان به سه گروه عمده تقسیم شدند: یهودیان بابِل که نمایندهی جناح یهودیان رسمی و متعارف بودند، و یهودیان اسکندریه که از رأی و اندیشهی نسبتاً آزادی برخوردار بودند، و گروه سوم یهودیان فلسطین که نمایندهی جناح فاسد افراطی به شمار آمده و خود را ملت برگزیدهی خدا میدانستند.
در این سده، 72 تن از بزرگترین کاهنان یهودیِ اسکندریه، تورات را به زبان یونانی ترجمه کردند که به متن هفتادنفری معروف شد. (اینجا)
قرن 2 ق.م
- حاکم سوریه، آنتیوخوس سوم سلوکی، در 198 پیش از میلاد مصریان را شکست داد و فلسطین جزء قلمرو سوریه شد و یهودیان تحت تاثیر حکومت مرکزی، عادات، زبان، اسامی و لباس یونانیان را پذیرفتند. (سرگذشت فلسطین، ص 85).
- آنتیوخوس چهارم، یهود را تضعیف و پایمال کرد و در هیکل سلیمان قربانگاهی برای قربانیهای خدایان یونانیان تشکلیل داد. یهود نحت تاثیر احساسات مذهبی به رهبری یهودای مکابی و برادرانش، انقلابی علیه او برپا کردند. یهودا، اورشلیم را از دست آنتیوخوس گرفت و هیکل را به صورت معبد قدیم درآورد. حاکم سلوکی از ترس اینکه پسرعمویش در سوریه تاج و تحتش را تصاحب کند، با یهود قرارداد صلحی منعقد و با عجله به سوریه بازگشت. بعد از آن، لشکری برای سرکوبیهودیان فرستاد، یهودا را به قتل رساند. (سرگذشت فلسطین، ص 85)
- یوحنا، بردار یهودا در سال 161 ق.م کشته شد، و برادر سوم، سمعان در سال 141 ق.م به ریاست انتخاب شد. (سرگذشت فلسطین، ص 85).
- سرانجام شاه سلوکی مجبور شد به یهودیان استقلال بدهد. بعد از سمعان، پسرش یوحنا هرکانوس، جانشین او شد و ادومی ها را به دین یهود درآورد. به سامره حمله کرد و آن را ویران ساخت. مخصوصا هیکلی را که برای رقابت با هیکل سلیمان ساخته بودند، به ویرانهای مبدل نمود. (سرگذشت فلسطین، ص 85).
قرن 1 ق.م
- مکابیان میخواستند توسعهای در ملک خود دهند و اردن را به آن بیفزایند، ولی اعراب نبطی، به جنک با آنها برخاستند و مانع پیشرفتشان شدند. (سرگذشت فلسطین، ص 86).
- به تدریج نزاعهای داخلی در همه چیز دولت مکابیان سرایت کرد تا این که هرکانوس ناچار شد به حارث، سلطان نبطیان که مقر او در شهر بطرا بود، پناه برد و برای سرکوب کردن برادرش، که در داخل با او مخالفت میکرد، از او یاری خواست. حارث نبطی، مدتی اورشلیم را در محاصره گرفت و این وضع تا زمان تسلط رومیان بر فلسطین ادامه داشت. (سرگذشت فلسطین، ص 86). پایتخت نبطیان، شهر بطرا بود. نبطیان به اوج تمدن و ترقی رسیدند و با تصرف اردن، جنوب فلسطین، جنوب شرقی سوریه و شمال جزیره العرب، مملکتی وسیع و مترقی ایجاد کردند. (سرگذشت فلسطین، ص 86).
- در سال 63 ق.م، پومپی سردار رومی پس از آنکه سوریه را گرفت به طرف اورشلیم آمد و بعد از سه ماه محاصره، آنجا را هم به چنگ آورد و یهودیان تسلیم رومیان شدند و جزیه پرداختند و از این زمان، فلسطین در قلمرو حکومت رومیان قرار گرفت. (سرگذشت فلسطین، ص 86).
- یولیوس قیصر روم، انتباس ادومی را تابعیت رومی داد و او را نایب شخص خود در میان یهودیان فلسطین قرار داد و در نتیجه در مقابل هرکانوس حاکم واقعی او بود. (سرگذشت فلسطین، ص 86).
- زمانی که مارک آنتونی (یکی از سه حاکم جمهوری روم) حکومت قسمت شرق روم را در دست گرفت، هیرودوتس کبیر، پسر انتیباس ادومی، مکابیان را از حکومت معزول کرد. بسیاری از چیزها مانند نمایش، مسابقه و … که مورد رضایت یهود نبود را مرسوم کرد و از طرفی هیکل سلیمان را دوباره ساخت که هنوز هم آثاری از بنای او در حائط مبکی یهود باقی است. هیردودوتس، سامره را برای محل اقامت خود برگزید و نام آن ا به احترام اگوست، قیصر روم، سبسطه نهاد. (سباسطوس در لاتین به معنای آگوست است). برج سترائون را که در جنوب کرمل واقع است از نو بنیاد نهاد و نام آن را هم به احترام قیصر روم، قیصر (قیساریه) گذاشت و همینجا بعدا پایتخت فلسطین رومی گردید. بعد از مرگ آنتونی، مملکت یهودیان، ولایتی رومی شد و فرماندهان رومی بر آن حکومت میکردند و مرکز حکومت آنان هم قیساریه بود. (سرگذشت فلسطین، ص 87).
- هیروددوتس صغیر، پسر مارک آنتونی، والی «الجلیل» شد. او هم برای تعظیم تیبریوس، قیصر روم (جانشین آگوست)، شهری بنا کرد و اسم آن را طبریه گذاشت. (سرگذشت فلسطین، ص 87).
- در این زمان یهودیان به سه دسته تقسیم شدند:
1. عیسویان: که در شمال غربی بحرالمیّت و شهر اسکندریه سکونت داشتند، وجود مادّی انسان را موقّت دانسته و زندگی واقعی را در حیات معنوی میدیدند. این طایفه از شهوات و لذّتهای مادی اعراض کرده و به آخرت مایل بودند.
2. صدوقیان: کاهنانی بودند که در امور عبادی دخل و تصرف کرده و در شئون برخی از تاجران و ثروتمندان مداخله میکردند. آنها قائل به اجرای حرف به حرف ظواهر متن تورات بوده و از دخالت عقل و منطق در شرح و تفسیر آن پرهیز داشتند. این طایفه معتقد بودند که با مرگ، روح نیز همراه جسم میمیرد. از این رو، به حیات اخروی و حساب اعمال و جن و ملک اعتقاد نداشتند. صدوقیان به منظور حفظ و داوم نفوذ خود، سخت به دنبال جلب رضایت فرمانروایان فلسطین بودند.
3. فریسیان: از نزاع میان دو گروه نخست، طایفهی جدیدی به این نام، با عقاید میانهای بر آمد که قائل به آزادی اراده و اختیار آدمی بود. این طایفه، شریعت یهود را از منظری برتر مورد مطالعه قرار داد و این نخستین گام در حذف قشر کاهنان و ظهور طبقهی احبار بود. احبار، به جای کهانت، بر علم و معرفت تکیه کردند. - در این دوره، عیسای مسیح (ع) ولادت یافت. اعتقاد به ظهور مسیح، از پیشتر در سرزمینهای مصر، سوریه، فلسطین و … رایج بود و یهودیان نیز در انتظار ظهور مسیحی از دودمان داود (ع) بودند. (اینجا)
قرن 1
- تیبریوس قیصر، پیلاتس نبطی را در 24-27 م حاکم بر یهودیان قرار داد. در دوران حکومت همین شخص حادثۀ ظهور مسیح پیش آمد. بزرگان یهود آن حضرت را گرفتند و در مجمع کبیر محاکمه نمودند و مسیح را به اعدام محکوم ساختند. (سرگذشت فلسطین، ص 87).
- در سال 29 پس از میلاد، به موجب نقل تورات، انقلاب یوحنّای تعمید دهنده (یحیای پیامبر) رخ داد که منسوب به طایفهی عیسویان بود. (اینجا)
- در سال 66 م، انقلاب یهودیان بر ضدّ رومیان (در عهد نرون، قیصر روم) در اورشلیم رخ داد. یهودیان، عدهای از مدافعان حکومت رومی را که به برجهای قصر اورشلیم پناهنده شده بودند را به قتل رسانیدند. (سرگذشت فلسطین، ص 87)
- ولی رومیان از یهودیان انتقام سختی کشیدند. تیتوس، امپراطور روم، شهر اورشلیم را محاصره کرد و به کمک عربها، که سلطان نبطیان برای او فرستاد، در سال 70 شهر را متصرف، هیکل سلیمان را آتش زد، کاهنان را ذبح و یهودیان را چنان تخت فشار و شکنجه قرار داد که به موجودیت سیاسی آنان خاتم داد و جمعی که توانستند خود را نجات دهند، در عراق، مصر، سوریه، یمن و اروپا متفرق شدند. (سرگذشت فلسطین، ص 88).
قرن 2
- برکوشبا، یکی از زعمای یهود در مقابل حکومت رومی ادعای استقلال کرد و مدت سه سال (132-135 م) توانست به تمرد و عصیان خویش علیه حکومت مرکزی ادامه دهد. آما آدریانوس، امپراطور روم، او را در جنگی که در قریۀ بتیر در هفت میلی جنوب غربی شهر اورشلیم واقع شد شکست داد. اورشلیم را ویران، هیکل سلیمان به کشتزاری مبدل و هزاران یهودی از جمله خود برکوشبا به قتل رسیدند. اورشلیم را به نام ایلیا کاپیتولینا مستعمرۀ روم قرار داد و دیگر اجازه نداد حتی یک یهودی در آن جا بماند و مقرر داشت که ساکنان اورشلیم فقط باید از مسیحیان یونانی یا رومی باشند. (سرگذشت فلسطین، ص 88).
- پیدایش تلمود: با ویران شدن اورشلیم و انقراض کاهنان، طایفهی فریسیان مسئولیت هدایت دینی یهودیان را بر عهده گرفتند، و چون هرگز در صدد شورش بر ضدّ رومیان نبودند. از این رو، فعالیّتهای دینی خود را آزادانه دنبال میکردند. این طایفه مجموعهای از کتب مربوط به عهد قدیم را مبنای کار خود قرار داده و دیگر کتابها را کنار گذاردند. احبار این جماعت شروحی بر تورات نوشتند به نام تلمود که مدّعی بودند نوعی تورات شفاهی است. از دیگر سوی، رومیان به احبار یهود اجازه دادند تا در حلّ و فصل منازعات دینی میان طوایف یهودی، خود شخصاً اقدام کنند و وجوهات شرعی را از همکیشان خود دریافت نمایند. این وضع همچنان تا ظهور اسلام ادامه داشت و اعتقاد به «ملت برگزیده» مانند گذشته، جوهره و اساس این دیانت بود. یهودیان معتقد بودند که اصولاً خداوند جهان را تنها به خاطر آنان آفریده است و ویران شدن معبد سلیمان و آوارگی آنان، نوعی کیفر الهی است، و تجدید بنای معبد، منوط به بخشوده شدن ایشان، و نشانهی این بخشودگی، ظهور مسیح منتظَر است. بدین جهت رهبران یهود، همکیشان خود را همواره توصیه به کنارهگیری از غیر یهودیان و عدم اختلاط با ایشان میکردند. (اینجا)
قرن 3
- در 267 میلادی، زباء یکی از زنان عرب، علیه رومیان انقلابی به پا کرد، هرقلیان حاکم رومی را شکست داد و سالها در فلسطین حکومت کرد ولی اندکی بعد رومیان او را سرکوب کردند و فلسطین را پس گرفتند. (سرگذشت فلسطین، ص 88).
- پیش از آن که رومیان و اهالی اسپانیا به دیانت مسیحی گردن نهند، طوایفی از یهود از طریق امپراتوری روم به اسپانیا رفته و در آن جا ساکن شدند. (اینجا)
قرن 4
- مسیحی شدن امپراتور قسطنطنیه و اعلام این دین به عنوان آیین رسمی امپراتوری روم. از این زمان یهودیان به خاطر موضعی که در برابر حضرت مسیح (ع) اتخاذ کرده بودند، از سوی رومیان تحت آزار و فشار قرار گرفتند. ورود آنان به اورشلیم ممنوع، و هیکل تخریب شده سلیمان، محل جمعآوری زباله گردید. (اینجا)
- امپراطوری عظیم روم به دو حکومت مستقل تجزیه گردید: دولت روم غربی به پایتختی شهر روم و دیگری دولت روم شرقی به پایتخی شهر بیزانس که فلسطین تابع دولت بیزانس شد (سرگذشت فلسطین، ص 88)
- در سال 326 م، ملکۀ هیلانه، مادر قسطنطنین برای زیارت اماکن مقدسه به فلسطین مسافرت کرد. این زن مسیحی، کنیسۀ معروف قیامت را در شهر اورشلیم و کنیسۀ مهد را در بیت لحم ساخت و از این تاریخ، فلسطین به دست مسیحیان افتاد (سرگذشت فلسطین، ص 89)
قرن 5
- سیطرهی ویزیگوتها (که آریایینژاد و کاتولیک مذهب بودند) در اواخر این قرن بر اسپانیا و شکنجه و آزار یهودیان. (اینجا)
قرن 6
قرن 7
- در جنگی که میان روم شرقی و ایرانیان درگرفت، فلسطین میدان یکی از جنگهای سخت آنان بود. در این جنگ که در 614 رخ داد، ایرانیان فلسطین را از دست رومیان به در آوردند و یهود عراق و سوریه، ایرانیان را تحریک کردند که انتقام یهودیان را از نصارا بگیرند. از این رو کنیسۀ قیامت ویران و گنجهای آن غارت شد و هزاران مسیحی به قتل رسیدند. (سرگذشت فلسطین، ص 89)
- بعثت پیامبر بزرگ اسلام (ص) در سال 610 م. رسول خدا (ص) پس از هجرت، پیمان نامهای با یهودیان مدینه منعقد ساخت و آنان را طی شرایطی در دین و دارایی خویش آزاد گذاشت؛ ولی ایشان پیمان خود را شکستند و با پیامبر اکرم دشمنی ورزیدند و توطئهها کردند و حتّی در صدد قتل وی برآمدند. از این رو، رسول خدا (ص) قبایل یهودی «بنی قُیْنَقاع» و «بنی النضیر» و «بنی قُرَیْظَه» را از مدینه کوچاند و دیگر قبایل یهود، سر تسلیم فرود آورده و به پرداخت جزیه راضی شدند و در کنار مسلمانان به زندگی خود ادامه دادند.
- در طی سالهای 633 تا 634، ابوبکر، خلیفه مسلمین، لشکریانی به مقابله با سپاه روم فرستاده بود که در سال 634 با رهبری خالد بن ولید، لشکر روم شکست خورد. سپاه اسلام به پیشروی خود در سرزمینهای شام ادامه میدهد که مردم اورشلیم در مقابل مسلمین مقاومت کردند. در سال 636 فلسطین، به دست سپاه اسلام گشوده شد. در جریان فتح بیتالمقدّس، سفرونیوس اسقف بزرگ شهر اعلام کرد که کلیدهای شهر را جز به دست خود خلیفه نخواهد داد. از این رو، خلیفهی دوم، شخصاً طی سفری وارد اورشلیم شد و با مسیحیان آن منطقه پیماننامهای منعقد ساخت که به «عهدنامهی عمری» معروف است و عمر در این صلحنامه، به مردم اورشلیم در جان و مال و معابد و صلیبها امان و آزادی داد. در این عهدنامه، مسیحیان از عمر خواستند که ورود یهودیان را به این شهر ممنوع سازد. در مقابل مسیحیان اورشلیم پذیرفتند که جزیه بپردازند. بدین ترتیب، فلسطین رسماً جزء سرزمین های اسلامی قرار گرفت. (سرگذشت فلسطین، ص 91). از طرف وادی رمله هم هیئتی به نزد عمر آمد و صلحنامهای نظیر صلحنامه اورشلیم پذیرفتند. در سال 638، عمر به هماراه صفرونیوس بطریق، وارد اورشلیم شد، بعد از زیارت کنیسۀ قیامت به هیکل سلیمان رفتند. مسلمانان، پلیدی و آلودگی را از معبد مقدس زدودند و معبد پیامبران را در فلسطین تجدید بنا کردند. عمر دستور داد مسجدی بر روی صخره، همان مرکز بنای هیکل بسازند. (سرگذشت فلسطین، ص 92).
- مدتی بعد، معاویه هم عسقلان و قیساریه را فتح کرد و با فتح این دو شهر، تمام خاک فلسطین به تصرف مسلمین درآمد. قبایل عرب از اطراف به سوی فلسطین سراریز شدند و در آنجا مسکن گرفتند. مردم غیر عرب نیز به تدریج در عرب مستهلک شدند و با گذشت مدتی همۀ مردم فلسطین، مسلمان و عرب گردیدند و از آن به بعد، فلسطین منطقۀ عربی محض شد. (سرگذشت فلسطین، ص 92)
- در عهد خلفای اموی، فلسطین تابع دمشق بود. به دستور عبدالملک در سال 691، قبه الصخره ساخته شد که پیامبر در شب معراج از مسجد الجرام به ناحیۀ غربی همین قبه الصخره تشریف آوردند. همچنین عبدالملک در جوار همین مسجد، مسجد اقصی را ساخت. مجموع این دو بنا و حیاط وسیعی که این دو بنا را دربرگرفته، حرم شریف را تشکیل میدهد. برای مخارج این بنا، خراج هفت سال مملکت مصر را اختصاص داد. (سرگذشت فلسطین، ص 92)
نیمه نخست قرن 8
- در زمان خلافت ولید بن عبدالملک، برادرش مروان، فرمانده قوای فلسطین شد. او شهر رمله را بنا کرد و در آن جا مسجدی به نام ابیض و قصری هم برای خودش ساخت. در همین قصر بود که خبر مرگ برادر و بشارت خلافت را دریافت. (سرگذشت فلسطین، ص 93)
- جنگ نهایی میان بنیعباس و بنی امیه در فلسطین، نزدیک راسالعین و کنار نهر عوجا به وقوع پیوست و در این جنگ بیشتر بنیامیه کشته شدند. در زمان عباسیان، فلسطین تابع حکومت عراق بود (سرگذشت فلسطین، ص 93)
- منصور دوانیقی و فرزندش مهدی نیز اورشلیم را زیارت کردند (سرگذشت فلسطین، ص 93)
- گرایش قبایلی از نژاد خزر به دین یهود. شایان ذکر است که در قرن دهم میلادی، پس از آن که روسها به موجودیت سیاسی اقوام خزر پایان دادند، قبایل خزر در سراسر بلاد روس و اروپای شرقی پراکنده شدند. ناگفته پیداست که این یهودیان از نژاد غیرسامی بوده و از تبار بنیاسرائیل به شمار نمیآمدند. بسیاری از یهودیان عصر حاضر از سلالهی آنهایند. (اینجا)
نیمه قرن 8
- یهودیان اسپانیا که تا این زمان همچون برده در خدمت اُمرای آن سامان بودند، با فتح اندلس به دست مسلمانان، از عزّت و آسایش و مساوات برخوردار شدند. به همین جهت تعداد آنان روز به روز در این کشور فزونی یافت و بسیاری از همکیشان آنان در نتیجهی آزار و اذیتهای فراوانی که از مسیحان اروپا میدیدند، به اندلس مهاجرت کرده و در آن جا سکنا یافتند. یهودیان در عهد امویان اندلس، به بالاترین مراتب ثروت و فرهنگ دست یافتند. آنان برای نخستین بار در تاریخ، صاحب مدارسی شدند که تحت تأثیر فرهنگ و تمدّن اسلامی، ادبیات و فلسفه یهودی را مورد تتبّع و تعلیم قرار میداد. (اینجا)
نیمه دوم قرن 8
- یهودیان (به ویژه در بغداد و اندلس) در نتیجهی ارتباط با مسلمانان، نگاهشان به اندیشههای فلسفی و علوم طبیعی گشوده شد و به دستههای مختلفی تقسیم شدند. از آن جمله مدرسه قرّائیان در عراق بود که تلمود را مردود دانسته و سلطهی احبار را نپذیرفتند و به همین جهت از سوی احبار یهود محکوم به ضلالت شدند.
در همین زمان، رجال دینی یهود اقدام به وضع قوانین شرعی کرده و کوشیدند تا اساس دیانت خود را به عقل و منطق نزدیک سازند.در عکسالعمل نسبت به این رویکرد عقلی، جنبش مذهبی دیگری در میان یهودیان پدیدار شد که دارای گرایش صوفیانه و تمایلات باطنی بود. پیروان این جنبش معتقد بودند که شرایع دینی، علاوه بر ظواهر خود، روح و باطنی دارد که از طریق تأویل، میتوان بدان دست یافت. (اینجا)
قرن 9
- در دوران حکومت طولونیان در مصر، احمد بن طولون در 877 میلادی، فلسطین را گرفت و تابع مصر نمود. (سرگذشت فلسطین، ص 93)
قرن 10
- در زمان حکومت اخشیدیان بر مصر و سوریه، فلسطین همچنان تابع مصر بود و ولایتی از مصر محسوب میشد. (سرگذشت فلسطین، ص 93)
- در عصر خلافت فاطمیان، پس از آنکه فاطمیان در رمله لشکر اخشیدیان را شکست دادند، دست آنها را از فلسطین کوتاه و فلسطین جزء سرزمین مصر و تحت حاکمیت فاطمیان بود. (سرگذشت فلسطین، ص 94)
- قرامطه در لشکرکشی ای که به مصر کردند، شهر رمله را به تصرف درآوردند ولی بلادرنگ خلفای فاطمی آنها را شکست داده و رمله را پس گرفتند. (سرگذشت فلسطین، ص 94)
قرن 11
- بعد از اینکه سلجوقیان سوریه را فتح کردند، به فلسطین لشکرکشی و اورشلیم و رمله را متصرف شدند ولی در سال 1071 در عسقلان با مقاومت شدید سپاه فاطمیان مواجه شدند و عقب نشینی کردند و فاطمیان اورشلیم و رمله را هم از آنها پس گرفتند. خصومت و دشمنی بین سلجوقیان و فاطمیان همچنان ادامه داشت تا اینکه صلیبیان اروپا در پی ضعف فاطمیان، اورشلیم را از دستشان درآوردند. (سرگذشت فلسطین، ص 94)
- آغاز جنگهای صلیبی. در سال 1097 حدود 150000 نفر از اروپا به سمت فلسطین لشکرکشی کردند که علامت صلیب را روی سینهها و دوشهای خود نصب کرده بودند. در فلسطین، شهر رمله و یافا را خراب کردند و اورشلیم را در محاصره گرفتند، ولی از تمام لشکر در این موقع 40000 نفر باقی مانده بود. قوای مصری مستقر در اورشلیم، پس از یک ماه مقاومت، تسلیم صلیبیون شدند. در 15 ژوئیه 1099 مسیحیان وارد اورشلیم شده و مردم شهر را قتل عام کردند. تعداد کشته شدگان از 70000 نفر درگذشت. مسیحیان در شهر اورشلیم، حکومتی لاتینی به ریاست گودوفروآ به وجود آوردند، که لشکر خلفای فاطمی در شهر عسقلان را شکست دادند، بیسان و نابلس را هم تصرف کردند. یک ستون نظامی از صلیبیان به خاک اردن حمله کردند و طبریه را متصرف شدند. گودوفروآ بعد از یک سال درگذشت. (سرگذشت فلسطین، ص 95)
- در همین سده، گروههایی از ثروتمندان و پیشهوران یهود، خود را به جزایر بریتانیا رساندند؛ ولی پس از مدتی متّهم به قتل کودکان مسیحی شدند، و چون آتش جنگهای صلیبی زبانه کشید، هزاران نفر از ایشان را مورد شکنجه و قتل قرار دادند و اوراق و اسناد مطالبات آنان را سوزاندند.(اینجا)
- ظهور فیلسوف یهودی، سلیمانبن جبرول (1020-1070 م). (اینجا)
قرن 12
- در سال 1100، بعد از درگذشت گودوفروآ، برادرش بودوئن به جای او نشست. بودوئن قبه الصخره را به کنیسه و مسجد اقصی را به کاخ فرماندهی مبدل نمود. اهالی قیساریه را بعد از اینکه قول امان داده بود، قتل عام کرد. شهر عکا را بعد از سه سال محاصره گشودند و بعد از مدتی بیروت و صیدا را هم فتح کردند. قلعههای زیادی در کرک، طبریه، عتلیت و صفد ساخت و بنیان حکومت صلیبیان را مستحکم کرد. بودئن در سال 1118 وفات یافت. (سرگذشت فلسطین، ص 98)
- ملک افضل پسرش را با لشکری به جنگ صلیبیان فرستاد و در نزدیکی «یازور» با صلیبیان برخوردند و آنها را متفرق نمود و طغتکین نیز از شام با آنها به جنگ پرداخت تا اینکه طبریه را تصرف کرد و جلو پیشرفت آنها را گرفت. (سرگذشت فلسطین، ص 98)
- اتابک زنگی، سلطان حلب و موصل نیز با صلیبیان مشغول جنگ و جدال شد و در سال 1144، اورفا را از چنگشان درآورد و همین حادثه باعث تحریک نصارا گردرد و به جنگ صلیبی دوم (1147-1149) منجر شد. (سرگذشت فلسطین، ص 98)
- جنگ صلیبی دوم: پسر اتابک زنگی، محمود ملقب به نورالدین بعد از جانشینی پدر وارد جنگ با صلیبیان شد و چندین شهر فلسطین و دمشق را متصرف شد. (سرگذشت فلسطین، ص 98)
- حاکم مصر العاضدبالله از خلفای فاطمی که سرزمینش در خطر هجوم صلیبیان بود، از نورالدین زنگی کمک خواست و نورالدین لشکری به فرماندهی اسدالدین شیرکوه و پسر برادر شیرکوه، صلاحالدین بن ایوب را به کمک العاضدبالله فرستاد که سپاه صلیبیان منصرف شده و به فلسطین بازگشتند. شیرکوه بعدا در مصر به مقام وزارت رسید و بعد از مرگش مقام وزرات به صلاحالدین محول شد. (سرگذشت فلسطین، ص 99)
- در سال 1169، صلیبیان به شهر دمیاط مصر حمله کردند که صلاحالدین آنها را شکست داده و تا عقبه تعقیبشان نمود و عقبه را گشود. (سرگذشت فلسطین، ص 99)
- در سال 1171، بعد از وفات العاضدبالله آخرین خلیفۀ فاطمی مصر، صلاحالدین دستور داد که خطبۀ نمازجمعه به نام خلیفۀ عباسی بغداد، المستضیءبالله خوانده شود و با این عمل حکومت مصر تحت لوای عباسیان درآمد و دوران خلافت فاطمیان در مصر پایان یافت. (سرگذشت فلسطین، ص 99)
- نورالدین زنگی وقتی فوت کرد پسر یازده ساله اش جانشین وی شد. صلاحالدین با وی نبرد کرد و پس از تصرف سوریه، از دمشق با لشکری به طرف فلسطین حرکت کرد. شهر طبریه را پس از محاصره به چنگ آورد و از آنجا به حطین رفت. در سوم و چهارم ژوئین 1187 جنگ عظیمی بین مسلمانان و مسیحیان درگرفت. عدۀ معدودی از 20000 نفر صلیبی که در جنگ شرکت داشتند، زنده ماندند. گوی، حاکم اورشلیم و عدۀ زیادی از نصرانیان اسیر شدند که بعد صلاحالدین گوی را آزاد کرد. بعد از جنگ حطین، قدرت نصارا شککست و صلاحالدین شهرهای عطک، ناصره، قیساریه، حیفا و نابلس نیز فتح نمود. برادر صلاحالدین، عادل با لشکری از مصر آمد و مجدل و یافا را فتح کرده و به لشکر برادر پیوست. این دو لشکر شهر عسقلان را تصرف کرده و بعد شهر اورشلیم را محاصره کردند که بعد از یک هفته محاصره، اورشلیم در ماه اکتبر 1187 تسلیم صلاحالدین شد. (سرگذشت فلسطین، ص 100)
- ظهور طبیب و فیلسوف یهودی، موسی بن میمون (1135-1204 م). (اینجا)
- ورود لشکر صلیبی به بیتالمقدّس و کشته شدن هزاران یهودی، به ویژه از طایفه قرّائیان و گریختن بسیاری از آنان از فلسطین. هر فوج از صلیبیان که به سوی شرق حرکت میکرد، تمام یهودیانی را که از قبول دیانت مسیحی و پذیرش غسل تعمید سر باز میزدند، از سر راه خود بر میداشت. (اینجا)
- همچنین پس از آن که صلیبیان از مسلمانان شکست خوردند، انتقام شکست خود را از یهودیان اروپا گرفتند و آنها را به شیوههای مختلف مورد آزار و شکنجه قرار دادند. به همین جهت یهودیان دسته دسته از اروپا به سوی کشورهای اسلامی مهاجرت کردند.
از سوی دیگر، یکی از نتایج جنگهای صلیبی، بروز تعارض میان مصالح اقتصادی فرمانروایان و اشراف اروپایی از یک جهت و یهودیان از طرف دیگر بود، که این امر یهودیان را وا میداشت تا با پرداخت رشوه به فرمانروایان و اشراف، آنان را خشنود نگه دارند. (اینجا) - همچنین جنگهای صلیبی موجب پیدایش طبقهای از بازرگانان اروپایی شد که برای برقراری روابط تجاری خود با شرق و غرب، با یهودیان به تعامل و همکاری پرداختند. بُنیهی اقتصادی برخی از خاندانهای یهود، به سبب ورود به دنیای اقتصاد و دادن وامهای ربوی و فعّالیتهای بانکی، بسیار نیرومند شد. (اینجا)
1213
- آغاز فعّالیت محاکم تفتیش عقاید (انگیزیسیون). (اینجا)
1275
- ممنوعیت انجام معاملات ربوی از سوی یهودیان انگلیس در عهد سلطنت ادوارد اول. آنها تنها مجاز به تجارت و اجارهی مزارع کشاورزی شدند؛ ولی چون در خفا به رباخواری پرداختند، پادشاه انگلیس، طی فرمانی در ژولای 1290 م تمام یهودیان را از خاک خود بیرون راند و آنان به فرانسه و آلمان کوچ کردند. فرمان مزبور تا اواخر سدهی 15 م که یهودیان از اسپانیا و پرتغال طرد شدند، به قوت خود باقی ماند. در این وقت، عدهای از ایشان در زمان سلطنت هنری هشتم به لندن مهاجرت کردند. البته ترجمهی عهد قدیم به زبان انگلیسی، در دورهی حکومت جیمز، تأثیر فراوانی در تعدیل دشمنی بر ضد یهودیان انگلیس داشت. (اینجا)
1306
- اخراج یهودیان از فرانسه. اما لوئی دهم، آنان را در سال 1315 م پذیرفت؛ ولی در 1322 م یک بار دیگر از فرانسه اخراج شدند و سپس بار دیگر در سال 1359 م به آن کشور پذیرفته شده و سرانجام در 1394 م اخراج شدند. (اینجا)
1424
- اخراج یهودیان از کولونی. (اینجا)
1439
- اخراج یهودیان از اوگسبرگ آلمان (اینجا)
1453
- فتح قسطنطنیه به دست سلطان محمد فاتح. در این سال، یهودیان رانده شده از شبهجزیرهی ایبریا، در پناه سلطان عثمانی قرار گرفتند. (اینجا)
1462
- تأسیس «گتو» فرانکفورت. (اینجا)
1475
- نخستین کتابهای عبری در ایتالیا به چاپ رسید. (اینجا)
1483
- اخراج یهودیان از ورشو (لهستان) (اینجا)
1492
- کشف قارهی آمریکا به وسیلهی کریستف کلمب. (اینجا)
- در همین سال، یهودیان از قشطاله و آراگون در اسپانیا، اخراج شدند. (اینجا)
- سقوط اندلس و رانده شدن مسلمانان از آن سرزمین. (اینجا)
- پس از خروج مسلمانان، یهودیان اسپانیا مورد شکنجه و آزار سلاطین این کشور قرار گرفتند. این امر موجب شد که آنان در دیگر مناطق اروپا و بلاد شرق پراکنده شوند. پس از آن که پاپ کلیمانت چهارم، اجازهی دخالت در امور یهودیان را برای محاکم تفتیش عقاید صادر کرد، شکنجه و آزار مسیحیان نسبت به آنان فزونی یافت. از این رو، بسیاری از ایشان با پذیرش غسل تعمید، مسیحی شدند و عدهی فراوانی هم از مشاغل و حقوق اجتماعی خویش محروم گردیدند. (اینجا)
- با سقوط غرناطه (1492 م)، حُکّام اسپانیا فرمان اخراج یهودیانی را که از پذیرش آیین مسیحیت امتناع ورزیدند، صادر کردند. از این رو، بسیاری از ایشان به پرتغال و سپس به شمال آفریقا و ترکیه مهاجرت نمودند که یکی از دو تیره بزرگ یهودی جهان به نام سفاردیم، همین یهودیانند. (اینجا)
- با تشکیل امپراتوری عثمانی، یهودیان در سراسر بلاد عثمانی از حقوق دیگر شهروندان بهرهمند شده و در امور عبادی و اشتغال و سفر و تجارت، از آزادی کامل برخوردار شدند و حتّی از ارکان اقتصادی قسطنطنیه به شمار آمدند. (اینجا)
1495
- اخراج یهودیان از لیتوانی. (اینجا)
1496
- اخراج یهودیان از پرتغال (اینجا)
1499
- اخراج یهودیان از نورمبرگ (اینجا)
1503
- بازگشت یهودیان به لیتوانی (اینجا)
1510
- اخراج یهودیان از برادنبورگ آلمان (اینجا)
1516
- تأسیس نخستین «گتو» در ونیز ایتالیا (اینجا)
1517
- نهضت مذهبی کشیش آلمانی، مارتین لوتر و جنبش اصلاحی پروتستانتیسم در اروپا و ادامهی دشمنی با یهودیان از سوی پیروان این نهضت. (اینجا)
1520
- نخستین چاپ کامل تلمود در ونیز (اینجا)
1523
- انتشار کتاب «عیسی یهودی به دنیا آمد» از مارتین لوتر (اینجا)
1524
- سلیمان قانونی (دهمین خلیفۀ عثمانی) حصاری دور قدس قدیمی کشید و حرم شریف در همین قسمت قرار دارد. در داخل حرم شریف اماکن بسیار مقدسی از قبیل قبه الصخره و مسجد اقصی و کنیسه قیامت و … هست. (سرگذشت فلسطین، ص 74)
1541
- اخراج یهودیان از پراگ و ناپولی (اینجا)
1544
- انتشار کتاب «دربارهی یهود و اکاذیب آنان» تألیف مارتین لوتر (اینجا)
1550
- اخراج یهودیان از ژنو (اینجا)
1555
- صدور فرمان پاپ مبنی بر رانده شدن همهی یهودیان به داخل گتو (اینجا)
1561
- واگذاری نوعی امتیاز در طبریه (فلسطین) از سوی سلطان سلیمان قانونی به مستشار یهودی خود، دن ژوزف ناسی در برابر دریافت مبلغی به صورت سالانه. اخذ این امتیاز، نخستین تلاشهای یهودیان برای استقرار در فلسطین بود که با شکست روبهرو شد. (اینجا)
1569
- اخراج یهودیان از مناطق تحت سلطهی پاپ در ایتالیا (اینجا)
1581
- صدور حکم محکومیت یهودیان از سوی پاپ گریگوری سیزدهم. (اینجا)
1593
- اخراج مجدد یهودیان از مناطق تحت سلطه پاپ در ایتالیا (اینجا)
1597
- اخراج یهودیان از میلانو در ایتالیا (اینجا)
1621
- انتشار کتابی با عنوان «رجعت بزرگ جهانی» از سوی هنری فینچ، مستشار حقوقی پادشاه انگلیس. نویسنده در این کتاب، پیشنهاد جنگ صلیبی تازهای را برای تشکیل مجدّد «امپراتوری ملت یهود» میدهد! (اینجا)
1648
- پس از کشتار یهودیان اروپا، یک یهودی به نام شبتای تسفی (متولد 1626 م از خاندانی ثروتمند در ازمیر ترکیه) مدّعی شد که او همان مسیح منتظَر است. از این رو، تعداد قابل توجّهی از یهودیان یونان، اسکندریه، قاهره و غزّه به او گرویدند. وی زمانی که عازم قسطنطنیه شد تا به خیال خویش زمام حکومت را در دست گیرد، سلطان عثمانی او را دستگیر و در زندان محبوس ساخت و سپس وی را میان مرگ و مسلمان شدن مخیّر کرد. او به همراه پیروانش در سپتامبر 1666 م، اسلام را اختیار کردند و به «مسلمانان دونمه» معروف شدند. (اینجا)
1649
- درخواست دو تن از رجال دینی انگلیس به نامهای جوانا و الینزر کارترایت از دولت متبوع خود، مبنی بر این که شرف و افتخار انتقال یهودیان به سرزمینی که خداوند به نیاکان ایشان، ابراهیم، اسحاق و یعقوب وعده کرده و به عنوان میراث ابدی به آنها بخشیده است، نصیب ملت انگلیس شود! (اینجا)
- ظهور نخستین گرایشهای صهیونیستی مسیحی، مبنی بر بازگشت مجدّد عیسای مسیح و حکومت هزار سالهی او بر جهان و استقرار صلح و عدالت در سراسر گیتی، لکن این امر محقّق نخواهد شد مگر پس از بازگشت یهودیان به فلسطین. گفتنی است در این مرحله، یهودیان با استقرار در فلسطین و تشکیل یک دولت یهودی، کاملاً بیگانه بودند. (اینجا)
- اخراج یهودیان از هامبورگ آلمان. (اینجا)
- در سدهی هفدهم، نقطهی ثقل جامعه یهود از امپراتوری عثمانی به مناطقی از روسیه، لهستان، آلمان و اروپای شرقی انتقال یافت. در این دوره لهستان و لیتوانی (که شامل اوکراین و سواحل دریای بالتیک نیز میشد) مرکز استقرار یهودیان جهان بود که یهودیان امروز، از نسل ایشانند. (اینجا)
- از سوی دیگر در نیمهی این قرن، گروههایی از یهودیان به آمریکای شمالی مهاجرت کردند. گروههای دیگری از آنان، پیشتر در اواخر سدهی پانزدهم، خود را به آمریکا رسانده بودند. عامل اساسی مهاجرت یهودیان به آمریکا، نبودن اذّیت و آزار نسبت به ایشان بود. قانون اساسی ایالت ویرجینیا، نخستین قانونی بود که یهودیان را در تساوی کامل با دیگر طایفهها و گروهها قرار میداد. همان چیزی که بعدها در مادّهی دوم قانون اساسی ایالات متحده بدان تصریح گردید. به همین جهت آمار یهودیان مهاجر از اروپا به آمریکا، روز به روز افزایش یافت، به گونهای که ایالات متحده، سمبل واقعی سرزمین موعود یهودیان شد. (اینجا)
1655
- لغو فرمانی که ادوارد اول به سال 1290 م مبنی بر اخراج یهودیان از انگلیس صادر کرده بود، از سوی اولیور کراموِل، سیاستمدار این کشور. (اینجا)
1670
- اخراج یهودیان از وین و اجازه به عدّهای از آنان برای بازگشت. (اینجا)
1671
- اجازه به یهودیان برای استقرار در مناطق پروس و براندنبورگ آلمان. (اینجا)
1685
- اعطای آزادی دینی به یهودیان انگلیس. (اینجا)
1698
- صدور مصوّبهی پارلمان انگلیس، مبنی بر قانونی بودن انجام مراسم عبادی یهودیان. به دنبال این مصوّبه، آمار مهاجرت یهودیان به انگلیس فزونی یافت که بیشتر آنان از تیرهی «سفاردیم» بودند. در اواخر سدهی هفدهم، یهودیان «اشکناز» نیز از آلمان و شرق اروپا، مهاجرت به انگلیس را آغاز کردند. این گروه اخیر از لحاظ ثروت و فرهنگ، ضعیفتر از گروه نخست بودند. (اینجا)
1700
- انتشار کتابی از فیلیپ جنتیل دولانگر در فرانسه و طرح پیشنهاد یک معاملهی پایاپای با سلطان عثمانی، مبنی بر مبادله دو شهر «رُم» و «بیتالمقدّس»، به منظور تمهید مقدّمات استقرار یهودیان در فلسطین! (اینجا)
1733
- استقرار یهودیان در ایالت جورجیای آمریکا و اشتغال به خرید و فروش بَرده. (اینجا)
1745
- اخراج موقّت یهودیان از پراگ و بازگشت آنان در 1748 م. (اینجا)
نیمه قرن 18
- پیدایش گروه «دوستداران صهیون» در روسیه و تبلیغ این اندیشه که چون یهودیان ملتی واحد و پراکندهاند، باید در فلسطین گردآمده و متمرکز شوند. (اینجا)
1770
- آغاز جنبش به اصطلاح روشنگری و اصلاحی یهودی به نام «هسکالاه» از سوی موسی مندلسون. وی بیشترین تلاش خود را متوجّه حلّ مشکل عزلت یهودیان و تبیین روابط میان عقل و دین کرد. او معتقد بود که هر یهودی چنان چه بخواهد به وظایف نژادی خویش عمل کند، باید دین را از جنبههای عملی زندگی خود حذف کند و اگر مایل است به آزادی اندیشه دست یابد، لازم است دین را از عرصهی ذهن و دل خویش کنار بزند. او در نوشتههای خود، با سیطرهی خاخامها بر دین و زندگی یهودیان، به شدّت مخالفت ورزید. (اینجا)
1775
- در پی انقلاب آمریکا، انگلیس مستعمرات خود را در قارهی جدید از دست داد. (اینجا)
1793
- سقوط «گتوِ» رُم. (اینجا)
1798
- ناپلئون، اولین وعدهی بالفوری خود را در عصر جدید صادر کرد و از یهودیان خواست که به فلسطین مهاجرت کنند. او در حمله به مصر اعلام کرد که یهودیان، وارثان قانونی فلسطین میباشند. (اینجا)
اواخر قرن 18
- تشکیل مجلس نمایندگان طوایف یهود در انگلیس، به منظور سامان بخشیدن به امور زندگی یهودیان از یک سوی و تنظیم روابط آنان با دولت از سوی دیگر. با توسعهی سیاستهای استعماری انگلیس، حیطهی دخالت و فعّالیت این مجلس، تا حدود دفاع از منافع و مصالح یهودیان ساکن در مستعمرات، گسترش یافت. (اینجا)
- پس از تقسیم خاک لهستان میان پروس، روسیه و اتریش، بیشترِ یهودیان لیتوانی و اوکراین، تحت حکومت روسیه قرار گرفتند و یهودیان شمال تحت نفوذ دولت آلمان و یهودیان ساکن در جنوب، زیر سیطرهی اتریش واقع شدند. به همین جهت یهودیان اشکناز، در چهار کشور اروپایی، یعنی لهستان، اتریش، آلمان و روسیه توزیع شدند. (اینجا)
- ظهور جنبش «حسیدیسم = Hassidism » در لهستان و مورد تهدید قرار گرفتن مرکز احبار تلمودی و رهبریِ اکثر گروههای یهودی. (اینجا)
1799
- حملهی ناپلئون به فلسطین و تصرّف آن (اینجا)
1809
- تأسیس مهمترین مؤسّسهی صهیونیستی مسیحی در انگلیس با عنوان «انجمن لندن برای گسترش مسیحیت در میان یهودیان انگلیس و دولت عثمانی». (اینجا)
1818
- دعوت رئیس جمهور آمریکا، جان آدامز، برای بازگشت (!) یهودیان به فلسطین و تأسیس یک دولت مستقل یهودی. (اینجا)
1831
- یهودیان فرانسه، از حقوق مساوی با دیگر شهروندان فرانسوی برخوردار شدند. (اینجا)
1832
- برخورداری یهودیان کانادا از حقوق انسانی کامل. (اینجا)
1834
- وقتی ابراهیم پاشا، اعراب را به زیر پرچم ترکها فراخواند، شهروندان عرب فلسطینی شورش کردند. (شورش دهقانان). این شورش توسط ابراهیم پاشا به شدت سرکوب شد. در این شورش، اعراب فلسطینی برای اولین بار به عنوان یک هویت عربی با یکدیگر متحد شده بودند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 15)
1838
- لرد شافتس بری (1801-1885 م) بنیانگذار اندیشهی صهیونیستی، خواستار استقرار یهودیان در فلسطین شد تا از یک سو اروپا از مزاحمتهای آنان رهایی یابد، و از دیگر سوی اروپا بتواند در قلب قلمرو حکومت عثمانی، یک پایگاه استعماری مطمئن برای خود پدید آورد. (اینجا)
2. تأسیس نخستین کنسولگری انگلیس در قدس، بنا به توصیهی شافتس بری. (اینجا)
1840
- نامهی پالمرستون به سفیر انگلیس در قسطنطنیه و تأکید بر این که سلطان عثمانی را برانگیزد تا از یهودیان اروپای شرقی برای مهاجرت به فلسطین دعوت به عمل آورد. (اینجا)
- ارائهی برنامه پیشنهادی لرد شافتس بری به کنفرانس لندن. در خصوص اسکان یهودیان در فلسطین، بر اساس شعار «سرزمینی بدون ملت، برای ملتی بدون سرزمین». (اینجا)
1843
- تأسیس سازمان یهودی و صهیونیستی «بنای بریث» در ایالات متحده. (اینجا)
1844
- تشکیل کمیتهای برای بررسی موضوع «بازگرداندن (!) ملت یهود به فلسطین» از سوی پارلمان انگلیس. (اینجا)
- تأسیس مدارس دولتی در روسیه ویژهی دانشآموزان یهودی. (اینجا)
1845
- اجازه به یهودیان انگلیس برای تصدّی مشاغل مهم در شهرداری. (اینجا)
1850
- لرد شافتس بری، ریاست 32 شعبه از یک مؤسّسهی صهیونیستی را در سراسر جهان با عنوان و پوشش مسیحی، بر عهده گرفت. (اینجا)
- برگزاری کنفرانسهای اصلاحی از سوی رجال دینی یهود. (اینجا)
1858
- صدور مجوّز عضویت یهودیان در پارلمان انگلیس. ناتانیل دی روچیلد، نخستین یهودی بود که وارد مجلس سنای این کشور شد. یهودیان در انگلستان به آزادی کامل رسیدند و شرط دیانت برای تصدّی تمام پستهای سیاسی حذف شد و به همین جهت بنیامین دیزرائیلی یهودی توانست به مقام وزارت دست یابد. (اینجا)
1860
- انشار کتاب «مسئله شرق: تجدید بنای ملت یهود» از سوی ارنست لاراهان، مستشار ویژهی ناپلئون سوم. (اینجا)
1862
- انتشار کتاب «رُم و قدس» از سوی موسی هس (1812-1875 م) رهبر جناح کارگری صهیونیسم و دعوت به تشکیل یک ملیت یهودی جدید. نام اصلی کتاب موجودیت اسرائیل بود. (اینجا)
1864
- اجازه به یهودیان روسیه برای اشتغال در امر قضاوت. (اینجا)
1865
- راهاندازی مؤسّسهی «شناسایی فلسطین» در لندن تحت نظر ملکه ویکتوریا، به ریاست رئیس اسقفهای کانتربری. (اینجا)
1866
- اعزام نخستین هیئت مسیحی آمریکایی به ریاست اسقف آدامز، متشکّل از 150 کشیش انجیلی آمریکایی، برای اسکان یهودیان در فلسطین. (اینجا)
1867
- تأسیس یک شهرک یهودینشین از سوی آمریکا در فلسطین، با همکاری هفتاد شخصیّت دینی انجیلی (اینجا)
1868
- انتشار کتاب «عیسی میآید» Jesus Is Coming از سوی اسقف بلاکستون. این کتاب به بیش از چهل زبان ترجمه و منتشر شد و پس از کتاب مقدّس، پر تیراژترین کتاب در سدهی نوزدهم بود. (اینجا)
1870
- تأسیس یک باب هنرستان کشاورزی در فلسطین، از سوی سازمان یهودی- فرانسوی آلیانس. (اینجا)
1875
- خرید سهم مصر از کانال سوئز از سوی بریتانیا با کمکهای مالی خاندان یهودی روچیلد. (اینجا)
1876
- انتشار داستان «دانیل دیروندا» از سوی جرج الیوت، نویسندهی انگلیسی (نام اصلی این زن: ماری آن اوانز، بود). این داستان، نوعی «وعده بالفور» به سبک ادبی محسوب میشود. (اینجا).
- طبق قانون اساسی 1876 عثمانی، زبان ترکی تنها زبان رسمی دولت شد. این مساله، اتباع عرب، از جمله فلسطینیها را به خشم آورد. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 12)
1877
- تأسیس شهرک یهودینشین «بتاح تکفاه» در فلسطین و آغاز حرکت خزندهی صهیونیسم در این سرزمین. (اینجا)
1879
- بالا گرفتن موج خصومت با یهودیان اروپای مرکزی (1879-1881 م). (اینجا)
1880
- انتشار کتاب سرزمین جلعاد از سوی صهیونیست مسیحی، لورنس اولیونت، نمایندهی پارلمان و وزیر امور خارجهی انگلیس. وی پیشنهاد تأسیس یک منطقهی یهودینشین را به مساحت 5/1 میلیون فدان (هر فّدان تقریباً 4200 متر مربع است) داده بود که تابع دولت عثمانی و تحت حمایت دولت انگلیس بوده و یهودیان روسیه و رومانی بتوانند به آن جا مهاجرت کنند. (اینجا)
1881
- با ترور آلکساندر دوم، تزار روس، یهودیان این کشور متّهم به این عمل شدند (اینجا). موجی از قتلعامهای وحشیانه در جنوب غربی روسیه علیه یهودیان به راه افتاد. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 16)
1882
- مهاجرت گستردهی یهودیان از شرق اروپا به سراسر جهان و به ویژه ایالات متحده.
تا سال 1930 م، حدود سه میلیون نفر از این مناطق مهاجرت کردند که معروف به مهاجرت بزرگ یهودیان است. 80٪ یهودیان به ایالات متحده و هزاران نفر نیز به نیوزیلند، استرالیا و آفریقای جنوبی و آمریکای لاتین مهاجرت کردند. (اینجا) - مأموریت و تلاش هشلر، اسقف انگلیسی در نزد سلطان عبدالحمید در قسطنطنیه به منظور اقناع وی برای تمهید مقدّمات مهاجرت یهودیان به فلسطین. (اینجا)
- برگزاری نخستین کنفرانس رجال دینی مسیحی، برای یافتن راهحلّ مسئلهی یهود. (اینجا)
- به دنبال قتل عام یهودیان در روسیه در سال 1881، گروهی از یهودیان جوان به فلسطین مهاجرت کردند و اولین مهاجرنشین صهیون را در تابستان 1882 در یافا برپا کردند (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 18 و تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 17) و با پولی که از خیرین و بازرگانان یهودی مانند خانوادۀ روتشیلد گرفته بودند توانستند چند زمین را در فلسطین بخرند. اکثر این زمینها متعلق به مالکانی غایب بود. همچنین زمینهای بایری را مالک شدند که عمدتاً هم کسی در آنها زندگی نمیکرد. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 16). رهبر اولین گروه اسرائیلی، ایزرائیل بلکیند بود (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 17).
1883
- بارون روتشیلد هزینهی ساخت یک شهرک صهیونیستی در فلسطین را بر عهده گرفت. (اینجا)
1884
- تأسیس دو شهرک یهودینشین «ریشون لشیون» و «گدیراه» در فلسطین. (اینجا)
1887
- بلاکستون، سازمانی با عنوان «مأموریت عبری برای اسرائیل» و با هدف تشویق یهودیان برای مهاجرت به فلسطین، در شیکاگو تأسیس کرد. این هیئت با عنوان «انجمن اخوت مسیحی آمریکایی» تا هم اکنون به فعالیّت خود ادامه میدهد. (اینجا)
1888
- تعیین محدودیت و حدّ نصاب مشخص برای یهودیان داوطلب ادامهی تحصیل در مدارس و دانشگاههای روسیه (اینجا)
1889
- دعوت «آحاد لعام» طی مقالاتی از یهودیان جهان برای تصرّف اراضی فلسطین.(اینجا)
- برگزاری نخستین کنفرانس جهانی یهود ستیزی در بخارست. (اینجا)
1891
- تسلیم یادداشتی از سوی بلاکستون به رئیس جمهور آمریکا، بنیامین هاریسون و وزیر امور خارجه وی، جیمز لین، در خصوص اقدام برای کاستن آلام و رنجهای ملت یهود، از طریق تأسیس یک کشور ملی یهودی در فلسطین. در یادداشت مزبور آمده بود: چرا دولتهایی که بر اساس معاهدهی برلن در سال 1878 م، بلغارستان را به بلغاریان و صربستان را به صربها بازگرداندند، فلسطین را به یهودیان باز نمیگردانند (!)؟ (اینجا)
- اخراج یهودیان از موسکو و پطرزبورگ. (اینجا)
1894
- انتشار کتاب «بازگرداندن یهود به فلسطین» به قلم دیپلمات انگلیسی، ویلیام هشلر. این کتاب در راستای آن چیزی که یهودیان آن را پیشگویی دینی مینامند، نوشته شد. (اینجا)
- قضیۀ آلفرد دریفوس و ادامهی آن تا سال 1906 م. دریفوس یهودی که افسری فرانسوی بود به خیانت متهم شد که اطلاعات محرمانهای به آلمانیها میداده است. در آخر دریفوس به جرم خیانت، خلع درجه و به جزیرۀ شیطان در آمریکای جنوبی تبعید شد. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 18)
1896
- انتشار کتاب «دولت یهود» به وسیلهی تئودور هرتزل روزنامهنگار از یهودیان مجارستان. وی در این کتاب به موضوع تشکیل وطن یهودی پرداخت (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 19). هرتزل از بنیانگذاران و پیشرانههای اصلی پروژه صهیونیستی به حساب میآید. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 18).
1897
- تشکیل نخستین کنفرانس صهیونیستی در شهر بال (= بازل) سوئیس و انتصاب تئودور هرتزل به عنوان رهبر جنبش صهیونیسم و تأکید بر مهاجرت یهودیان به فلسطین. در این کنگره، طرحی برای تاسیس «خانهای در فلسطین برای مردم یهود» به تصویب رسید. در این کنفرانس، بیش از 200 نفر شرکت کردند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 19)
1899
- تأسیس بانک اسکان یهودیان، در پی تشکیل سومین کنفرانس سران صهیونیسم. (اینجا)
7 اوت 1899
- آغاز محاکمۀ آلفرد دریفوس (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 18)
اواخر قرن 19
- تا اواخر قرن 19، حدود 500 هزار نفر در فلسطین زندگی میکردند که در سه منطقه از حکومت عثمانی قرار داشتند: نابلُس، عَکا و اورشلیم. حدود 70 درصد از مردمانش مسلمان و اقلیت قابل توجهی هم مسیحی و یهودی در آن ساکن بودند. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 11)
1900
- موفقیت کنفرانس چهارم صهیونیسم در جلب حمایت و تأیید بریتانیا نسبت به برنامههای خود. (اینجا)
- تا این سال، تعداد شهرکهای مهاجرنشین صهیونیست در فلسطین به 21 عدد با جمعیتی حدود 50 هزار نفر یهودی رسید. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 19)
1901
- تأسیس بانک ملی یهود به منظور سرمایهگذاری برای اجرای طرح کنفرانس پنجم صهیونیسم. (اینجا)
- تأسیس انجمن کمک به یهودیان آلمان. (اینجا)
1903
- راهاندازی شعبهی بانک اسکان یهودیان در یافا با نام مستعار «شرکت انگلیسی فلسطینی». (اینجا)
- برگزاری کنفرانس ششم صهیونیستی در بال سوئیس. (اینجا)
- پیشنهاد ژوزف چمبرلن، سیاستمدار انگلیسی به هرتزل، مبنی بر توطّن یهودیان در العریش سینا، و مردود شدن پیشنهاد مزبور از سوی سازمان صهیونیستی. (اینجا)
- چمبرلن برای بار دوم کشور اوگاندا در آفریقا را جهت تبدیل آن به یک کشور یهودی پیشنهاد کرد. این نخستین بار بود که دولتی به صورت رسمی به یهودیان پیشنهاد تأسیس یک کشور مستقل را میداد. هرتزل این پیشنهاد را در کنگره صهیونیستی مطرح کرد که دودستگی در جنبش صهیونیستی ایجاد شد. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 18)
1904
- دیدار و گفتوگوی تئودور هرتزل با پاپ پیوس دهم. (اینجا)
- هرتزل به واسطه بیماری از دنیا رفت. بعد از وی، حَییم وایزمَن رهبر جنبش رسمی صهیونیسم شد. او مهاجری روسی در منچستر انگلستان بود. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 19)
- آغاز موج دوم مهاجرت یهودیان به فلسطین (1904-1914 م). (اینجا)
1905
- عضویت دو یهودی در مجلس دومای روسیه. (اینجا)
- انتصاب هربرت ساموئل به عنوان نخستین وزیر یهودی در دولت بریتانیا. (اینجا)
- انتشار نخستین چاپ کتاب پروتکلهای حکمای صهیون. (اینجا)
- کنفرانس هفتم صهیونیستی در بال سوئیس به ریاست ماکس نورداو. (اینجا)
- کنگرۀ هفتم صهیونیستی، طرح اوگاندا را با قاطعیت رد کرد و تاکید بر فلسطین به عنوان وطن یهودیان کردند. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 19)
- دیوید ولفسون، ریاست سازمان صهیونیسم را تا سال 1911 م بر عهده گرفت. (اینجا)
- تأسیس سازمان صهیونیسم منطقهای به ریاست اسرائیل زانگویل. (اینجا)
- آرتور بالفور، نخستوزیر بریتانیا، تمام تلاشش را کرد تا قانون 1905 اقامت بیگانان را تصویب کند، قانونی که میخواست جلوی ورود یهودیان اروپای شرقی را به بریتانیا بگیرد. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 21)
1906
1907
- برگزاری کنفرانس هشتم صهیونیستی در لاهه به ریاست ماکس نورداو و بررسی مسئلهی استقرار یهودیان در فلسطین. (اینجا)
- تأسیس سازمان نظامی صهیونیستی «بارگیورا» به عنوان هستهی اولیهی نیروی نظامی صهیونیسم در فلسطین. (اینجا)
- تشکیل کنفرانسی با شرکت کارشناسان و متخصصان استعمار در لندن. این کنفرانس اجرای چند محور اساسی ذیل را مورد تأکید قرار داد:
الف) ضرورت ایجاد یک قدرت و مانع انسانی در محلّ تلاقی آسیا، آفریقا و دریای مدیترانه.
ب) قدرت مزبور، دوستدار استعمار و دشمن ساکنان منطقه باشد.
ج) این قدرت بتواند مانع ایجاد وحدت میان دولتهای عربی و اسلامی شود.
د) قدرت مورد نظر در سرزمینی سرشار از ثروت و منابع طبیعی باشد.
در پی برگزاری این کنفرانس، دولت استعماری بریتانیا، گسیختن تاروپود امپراتوری عثمانی و تجزیه کشورهای اسلامی را در رأس اهداف و برنامههای خود قرار داد.
از سوی دیگر، دولت انگلیس با پذیرش ضرورت تأسیس یک کشور ملی یهودی در فلسطین، بر اهداف و سیاستهای صهیونیسم صحه گذارد. از این رو، قرارداد محرمانهی سایکس- پیکو (1916 م) و اعلام وعدهی بالفور (1917 م) و رو در رو قرار دادن اعراب با ترکان عثمانی، در جریان جنگ جهانی اول، به همین منظور انجام گرفت. (اینجا)
1909
- تشکیل کنفرانس نهم صهیونیستی در هامبورگ و تأکید بر احداث بیشتر شهرکهای تعاونی (کیبوتس) در فلسطین. کنفرانس مزبور، تأسیس شهر تلآویو و سازمان نظامی هاشومیر (نگهبان) را به منظور حفظ امنیت شهرکهای یهودینشین، مورد تصویب قرارداد. (اینجا)
1911
- برگزاری کنفرانس دهم صهیونیستی در بال سوئیس. (اینجا)
1912
- تأسیس سازمان زنان صهیونیست (هاداسا) در ایالات متحده. (اینجا)
1914
- ظهور نقش لویس براندیس در رهبری جنبش صهیونیسم آمریکا. (اینجا)
1915
- در طی دو سال (1915-1917)، وایزمن با ایجاد یک لابی حامی صهیونیسم در بریتانیا، توانست دولت بریتانیا را مجاب کند که فلسطینِ یهودی سرمایهای ارزشمند و راهبردی برای امپراطوری بریتانیاست. مخصوصا اینکه فلسطین میتواند نقش مهمی در حفاظت از کانال سوئز داشته باشد. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 20)
1916
- گفتوگو و توافقات لوید جرج، نخستوزیر دولت انگلیس و آرتر جیمز بالفور، وزیر امور خارجهی دولت وی، با سران صهیونیسم. (اینجا)
- انعقاد قرارداد محرمانهی سایکس- پیکو، مبنی بر تقسیم امپراتوری عثمانی میان فرانسه و انگلیس. (اینجا)
- شورش حسین، شریف مکه بر ضدّ ترکان عثمانی و دستیابی او به حکومت سرزمین حجاز. (اینجا). بریتانیا دودمان هاشمی را متقاعد کرده بود تا علیه عثمانیها که در کنار آلمان و اتریش-مجارستان میجنگید، قیام کنند و به آنها، به عنوان نمایندۀ جنبش ملی پان عرب، قول سرزمینهای عربی تحت حکومت عثمانی را داده بود که شامل فلسطین هم میشد. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 20)
1917
- اشغال قدس و سرزمین فلسطین از سوی ارتش متّفقین به فرماندهی ژنرال آلنبی، در حالی که نیروهای نظامی عرب، بخشی از ارتش او را تشکیل میدادند! (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 20). وی با ورود به قدس، اعلام کرد: «جنگهای صلیبی امروز به پایان رسید» و به دنبال آن ناقوس بسیاری از کلیساها و از جمله شهر برلین به نشانهی شادمانی به صدا درآمد و پاپ بندکتس پانزدهم از همهی پیروان خود در سراسر جهان خواست که مراسم شکرگزاری به جای آورند. (اینجا)
2 نوامبر 1917
- آرتور بالفور، وزیر خارجۀ بریتانیا، بیانیهای را خطاب به رهبر غیررسمی جامعۀ یهودی انگلیسی، لرد روتشیلد، صادر کرد، که طبق آن، بریتانیا متعهد بود فلسطین را به «خانۀ ملی یهودیان» تبدیل کند و در عین حال، حقوق مدنی و مذهبی «گروههای غیریهودی ساکن» در فلسطین را به رسمیت بشناسد؛ یعنی همان اکثریت بومی آنجا.
متن نامه:
«وزارت امور خارجه
2 نوامبر 1917
لرد روتشیلد عزیز
بسیار خوشوقتم به نمایندگی از دولت اعلیحضرت همدلی خود را با خواستهها و آمال یهودیان صهیونیست که به هیئت وزیران تقدیم و با آن موافقت شده ابلاغ نمایم. دولت اعلیحضرت تشکیل «وطن ملی» برای ملت یهود در فلسطین را با علاقه دنبال میکند و برای فراهم کردن امکان برپایی آن تمام تلاشش را خواهد کرد. اما باید بروشنی دانست که هرگز نباید کاری برخلاف و به زیان حقوق شهروندی و دینی گروههای غیریهودی ساکن فلسطین، یا حقوق و موقعیت سیاسی یهودیان در دیگر کشورها انجام شود. سپاسگذار خواهم بود اگر این بیانیه را به استحضار اتحادیۀ صهیونیسم برسانید.»
این بیانیه در 9 نوامبر 1917 در روزنامۀ تایمز لندن به چاپ رسید. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 20 و 21).
1918
- پایان جنگ جهانی اول
- بعد از جنگ، قبایل مختلف عرب مدعی سرزمینی شدند که اکنون عربستان سعودی نام دارد. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 20)
- دیدار شاهزاده فیصل، پسر حسین، شریف مکه با حاییم وایزمن. (اینجا)
- نامهی ویلسون، رئیس جمهوری آمریکا به رهبر صهیونیستها، حاخام ستیفان وایز، در تأیید وعدهی بالفور. (اینجا)
- ویلسون التزام خود و کشورش را نسبت به اجرای وعدهی بالفور، رسماً اعلام کرد. (اینجا)
- تا پایان حکومت عثمانی در سال 1918، شهرکنشینان یهود چیزی حدود 5 یا 6 درصد جمعیت فلسطین بودند. (تاریخچه نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 18).
1919
- برگزاری نخستین کنفرانس عربی فلسطینی در قدس، در محکومیت وعدهی بالفور و برنامههای صهیونیستی. (اینجا)
- تشکیل سازمان مخفی «جمعیّت فداییان» در فلسطین. (اینجا)
- برگزاری کنفرانس صلح پاریس «ورسای» پس از جنگ جهانی اول. به موجب این معاهده، فلسطین، سوریه، لبنان و عراق، تحت سرپرستی دولت فرانسه و انگلیس درآمد. (اینجا)
- قتل ژوزف ترومبلدور، از رهبران صهیونیستی در فلسطین. (اینجا)
- آغاز مرحلهی سوم مهاجرت یهودیان به فلسطین (1919-1923/م). (اینجا)
1920
- در کنفرانس سان ریمو، تغییراتی در معاهدهی سایکس- پیکو به عمل آمد و بر اساس آن، فلسطین تحت سرپرستی دولت انگلیس قرار گرفت و این دولت ملزم به اجرای مفاد وعدهی بالفور گردید. (اینجا)
- نیروهای نظامی فرانسه به فرماندهی ژنرال گورو، سوریه را اشغال کردند. در همان اوقات، نیروهای انگلیسی، عراق را تحت اشغال خود درآوردند. فیصل از دمشق به عراق انتقال یافت و به پادشاهی این کشور منصوب شد. عبدالله بن حسین نیز تحت سرپرستی دولت بریتانیا، شاه اردن گردید. (اینجا)
- بر اساس طرح پیشنهادی صهیونیسم به کنفرانس صلح پاریس، جامعهی ملل طرح سرپرستی بریتانیا بر فلسطین را به رسمیت شناخت. (اینجا)
- در آغاز قیمومت بریتانیا، یهودیان حدود 11 درصد جمعیت را تشکیل میدادند. (تاریخچۀ نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 23)
- بریتانیا، هیچ یک از رهبران عرب را در ادارۀ قیمومت فلسطین سهیم نکرد و در عوض، هربرت ساموئل یهودی را به عنوان نمایندۀ عالیرتبه بریتانیای قیم، منصوب کرد. (تاریخچۀ نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 23)
- آغاز عملیات یهودیسازی فلسطین به دست هربرت ساموئل یهودی، کمیسر عالی انگلیس در فلسطین. (اینجا)
- تأسیس سازمان تروریستی «هاگانا» و آغاز عملیات تروریستی از سوی صهیونیستها بر ضدّ اعراب. (اینجا)
- کنفرانس عربی فلسطینی در یافا از سوی نیروهای انگلیسی بر هم خورده و متلاشی شد. (اینجا)
- تعدّی و تصرّف نسبت به زمینهای اعراب، از سوی صهیونیستها، با حمایت نیروهای انگلیسی. (اینجا)
- تأسیس اتحّادیه سراسری کارگران یهود در فلسطین «هستد روت» به منظور حمایت از مهاجران. (اینجا)
- تأسیس سازمان نظامی صهیونیستی «هاگانا» در قدس. (اینجا)
- تشکیل سازمان جاسوسی صهیونیستی با کمک و حمایت نیروهای انگلیسی. (اینجا)
- انتقال ریاست سازمان صهیونیسم به حاییم وایزمن. (اینجا)
1921
- 1. برگزاری سومین کنفرانس عربی فلسطینی در حیفا.
2. اقدامات خشونتآمیز و سرکوبگرانهی نیروهای انگلیسی و یهودی بر ضدّ اعراب.
3. چهارمین کنفرانس عربی فلسطینی در قدس به منظور بسیج همهی تلاشها و نیروها بر ضدّ صهیونیسم.
4. تشکیل دوازدهمین کنفرانس صهیونیستی در کارلسباد به ریاست حاییم وایزمن.
1922
- صدور مصوّبهی کنگرهی آمریکا، مبنی بر «ضرورت اعطای فرصت از دست رفته یهودیان، جهت تجدید بنای حیات و فرهنگ ویژه یهودی، در سرزمین باستانی یهود»! (اینجا)
- اعلان تأیید رسمی دولت آمریکا نسبت به اجرای وعدهی بالفور. (اینجا)
- واتیکان طی یک یادداشت رسمی به جامعهی ملل، از تأسیس کشور یهودی در فلسطین، انتقاد کرد. (اینجا)
- برگزاری پنجمین کنفرانس عربی فلسطینی در نابلس به منظور جلوگیری از مهاجرت یهودیان به فلسطین. (اینجا)
- صدور کتاب سفید از سوی وینستون چرچیل وزیر مستعمرات بریتانیا، مبنی بر این که وعدهی بالفور به معنای سیطرهی یهود بر تمام فلسطین نیست. (اینجا)
ژوئیه 1922
- جامعۀ ملل، رسماً قیمومت فلسطین را به بریتانیا واگذار کرد، هرچند که بریتانیا در عمل دو سالی بود که به شکل قیمی بر آنجا حکمرانی میکرد. این قیمومت، بیانیۀ بالفور نیز شامل میشد (تاریخچۀ نزاع اسرائیل و فلسطین، ص 22 و منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 22)
1923
- 1. انقراض خلافت عثمانی و تبعید سلطان عبدالحمید دوم.
2. به موجب قرارداد لُزان، ترکیه نسبت به تمام سرزمینها و مناطق جدا شده از خاکش خلع ید گردید.
3. دستگاه جاسوسی اطلاعاتی «اچ.ب» یهودیان، تحت فرماندهی سازمان تروریستی «هاگانا» قرار گرفت.
4. برگزاری کنفرانس سیزدهم صهیونیستی در کارلسباد.
1924
- آغاز مرحلهی چهارم مهاجرت یهودیان به فلسطین (1924-1932 م). (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص 23)
1925
- 1. افتتاح دانشگاه عبری در قدس به دست جیمز بالفور.
2. چهاردهمین کنفرانس صهیونیستی در وین، خواستار شدّت عمل بیشتری برای تحقق طرح اسکان یهودیان در فلسطین شد.
3. اعلان مخالفت و محکوم ساختن اتحاد بریتانیا و صهیونیسم، از سوی ششمین کنفرانس عربی فلسطینی در یافا.
1926
1927
- در پانزدهمین کنفرانس صهیونیستی، مسئلهی بیکاری مهاجران یهود در فلسطین و علل ترک این سرزمین از سوی ایشان، مورد بررسی قرار گرفت.
1928
- مخالفت هفتمین کنفرانس عربی فلسطینی با فعالیتهای آژانس یهود.
1929
- شانزدهمین کنفرانس صهیونیستی در زوریخ، توسعه و تقویت آژانس یهود و تنظیم اساسنامهی آن را به منظور جذب بیشتر یهودیان غیرصهیونیست، در دستور کار خود قرار داد. این امر موجب شورش مسلمانان عرب بر ضدّ یهودیان گردید که با دخالت نیروهای انگلیسی و اعلام حکومت نظامی، سرکوب شد.
1930
- 1. تأسیس سازمان «اتحاد آمریکایی به نفع فلسطین» به منظور دفاع از قضیّهی «کشور ملی یهود».
2. تأسیس حزب کارگران سرزمین اسرائیل «مابای».
3. صدور کتاب سفید از سوی باسفیلد، وزیر مستعمرات انگلیس به منظور کنترل خشم اعراب.
1931
- 1. درگیریهای خونین میان اعراب فلسطین با نیروهای انگلیسی.
2. تأسیس سازمان نظامی ملی یهودیان، به نام «ارگون» در فلسطین.
3. تأسیس شورای آمریکایی- فلسطینی، به منظور آمادهسازی افکار عمومی آمریکاییان غیریهودی، برای کوچاندن یهودیان به فلسطین.
4. کنفرانس هفدهم صهیونیستی در بال به ریاست سوکولوف. وایزمن تحت فشار مخالفان استعفا کرد.
5. تأسیس یک سازمان صهیونیستی جدید به رهبری ژابوتنسکی.
1932
- توسعهی مدارس یهودی در اتّحاد شوروی.
1933
- 1. برگزاری هجدهمین کنفرانس صهیونیستی در پراگ و بحث و بررسی چگونگی کوچاندن یهودیان آلمان به فلسطین.
2. سلطهی حزب نازی در آلمان.
3. تظاهرات و اعتصابات گستردهی اعراب در فلسطین در شهادت موسی کاظمالحسینی، رهبر فلسطینیان.
1934
1935
- 1. شهادت شیخ عزّالدین قسّام، از پیشگامان مبارزات مسلّحانه علیه صهیونیسم، در حین درگیری با قوای انگلیس و باندهای صهیونیستی در منطقه جنین.
2. کنفرانس نوزدهم صهیونیستی در لوکرین و بررسی اوضاع یهودیان زیر سلطهی نازیسم به ریاست وایزمن.
3. صدور «قوانین تورمبرگ» از سوی دولت نازی آلمان، مبنی بر ممنوعیت کسب ملّیت آلمانی برای یهودیان و ازدواج آنان با آلمانیها. همین قوانین بعدها از سوی برخی کشورهای اروپای شرقی، از جمله مجارستان، رومانی، لهستان و کشورهای سواحل دریای بالتیک و حتّی انگلیس و فرانسه، مورد تبعیّت قرار گرفت. این امر موجب تسریع مهاجرت یهودیان اروپا به فلسطین شد.
4. تأکید اجلاس فوقالعادهی سران صهیونیسم بر ضرورت فشار و شدّت عمل بیشتر برای تحقّق برنامههای صهیونیسم در فلسطین.
1936
- 1. طی دو سال 6- 1935/م تعداد 104 هزار تن یهودی از سراسرجهان وارد فلسطین شدند و بسیاری از اعراب مسلمان از زمینهای خویش بیرون رانده شدند.
این امر، موجب بروز یک انقلاب سراسری از سوی اعراب فلسطین شد که تا سال 1939/م ادامه یافت؛ ولی سرانجام از سوی نیروهای انگلیسی و واحدهای مسلّح صهیونیستی سرکوب گردید.
2. صدور بیانیهی کنفرانس مسیحی آمریکایی در «دعوت از جوامع متمدّن، برای کمک به یهودیان فراری از آلمان و اروپای شرقی تا بتوانند به پناهگاه طبیعی خود، فلسطین بازگردند»(!)
1937
- 1. انشعاب گروه به اصطلاح اصلاحطلب از هاگانا و تشکیل سازمان تروریستی «ارگون زفای لیومی = سازمان نظامی ملی» به رهبر مناخیم بگین.
2. بیستمین کنفرانس صهیونیستی در زوریخ، خواهان فشار بیشتر به دولت بریتانیا برای حمایت از برنامههای صهیونیستی شد.
3. تشکیل سازمان مهاجرت غیرقانونی موساد لعیاه بیت به منظور کوچاندن تعداد بیشتری از یهودیان به فلسطین و تعامل و همکاری سرّی در این مورد با رهبران نازیسم.
1938
1939
- 1. صدور کتاب سفید از سوی مکدونالد، نخستوزیر بریتانیا و تلاش برای کنترل انقلاب اعراب، از طریق محدود ساختن مهاجرت یهودیان به فلسطین و جلوگیری از سلطهی بیشتر یهود بر اراضی فلسطین.
2. کنفرانس بیست و یکم صهیونیستی در ژنو، کتاب سفید مکدونالد را رد کرده و خواهان اعمال فشار بر انگلیس برای تحقق طرح صهیونیستی گردید.
3. تأسیس سازمان نظامی صهیونیستی «جنگجویان راه اسرائیل» .
1940
- تأسیس محلههای ویژه (گتو) برای اقامت یهودیان در اروپای شرقی از سوی نازیها.
1941
- 1. دیدار گفتوگوی حاج امین الحسینی، از رهبران جنبش فلسطین، به طور جداگانه با هیتلر و موسولینی.
2. تشکیل نیروی مسلّح بالماخ (= صاعقه) از سوی صهیونیستها، با حمایت نیروهای انگلیسی.
1942
- تشکیل کنفرانس بالتیمور در نیویورک و آغاز انعقاد پیمان رسمی میان آمریکا و صهیونیسم. در این کنفرانس، برای نخستین بار رسماً اعلام گردید که هدف جنبش صهیونیسم، تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین است، نه تنها استقرار یهودیان در این سرزمین.
همچنین کنفرانس مزبور، خواستار مهاجرت بیقیدوشرط یهودیان به فلسطین شده و تشکیل یک ارتش یهودی همراه با پرچم ویژه را مورد تأکید قرار داد.
1943
1944
- 1. صدور مصوّبه اجلاس اسکندریه برای تأسیس اتحادیه دول عرب «جامعة الدول العربیه».
2. تشکیل یک تیپ نظامی یهودی برای جنگیدن در کنار نیروهای انگلیسی.
3. دولت آمریکا، کتاب سفید انگلیس را در باب محدودیت مهاجرت یهودیان، مردود شمرده و خواهان آزادی آن شد.
4. اعزام ماکماهون از سوی واتیکان به ایالات متحده، جهت هشدار به تمکین غرب در برابر خواستههای صهیونیسم.
1945
1946
- 1. اعلام تحریم معامله با یهود از سوی اعراب. این امر مقدمه تصمیم جدیتر اعراب در سال 1952/م، برای تحریم روابط و معاملات با رژیم صهیونیستی قرار گرفت.
2. تشکیل کنفرانس بیست و دوم صهیونیستی در بال سوئیس. در پی بروز اختلاف نظر میان صهیونیستها، وایزمن از ریاست سازمان صهیونیسم برکنار گردید و کسی به جای او برگزیده نشد.
3. تشکیل یک کمیتهی اجرایی صهیونیستی در نیویورک به ریاست ناحوم گلدمن و دیگری در قدس به ریاست بیرل لوکر.
4. پایان اشغال خاک سوریه و لبنان از سوی نیروهای فرانسوی.
1947
- قبل از تقسیم، و در اواخر دوران سرپرستی انگلیس، جمعیت فلسطین 1948000 نفر بوده که 1319000 آن عرب و 629000 یهودی بودند. (سرگذشت فلسطین، ص 68)
- 1. صدور قطعنامهی سازمان ملل مبنی بر تقسیم ثلاثی فلسطین. به موجب این تقسیم، قدس منطقهی بینالمللی و 63٪ سرزمین فلسطین از آن یهودیان و 37٪ باقیمانده، سهم فلسطینیان اعلام شد!
2. تأکید ترومن، رئیسجمهور آمریکا بر تغییر بافت جمعیت فلسطین با اکثریت یهودی. بدین منظور، وی طی ارسال یادداشتی برای اتلی، نخستوزیر انگلیس، خواهان صدور اجازهی مهاجرت یک صد هزار یهودی جدید به فلسطین گردید.
1948
مه 1948
- همزمان با پایان یافتن قیمومت بریتانیا بر فلسطین، اسرائیل اعلام موجودیت میکند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
- 1. پایان دورهی قیومت انگلیس بر فلسطین و طرح تقسیم این سرزمین، صهیونیستها با آن که بیش از 5/2٪ از اراضی را مالک نبودند، اما طی یک عملیات نظامی گسترده، 78٪ از اراضی فلسطین را تصرف کرده و تأسیس دولت اسرائیل را اعلام داشتند و صدها هزار فلسطینی را از سرزمینشان اخراج کردند.
2. سازمان ملل با صدور قطعنامهی 194، بازگشت به فلسطین را حقّ مسلّم فلسطینیان اخراج شده، اعلام کرد؛ امّا رژیم صهیونیستی این قطعنامه را زیر پا نهاد.
3. دو دولت آمریکا و شوروی، بلافاصله رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناختند.
4. اعطای وام یک صد میلیون دلاری آمریکا به اسرائیل.
5. ادغام سازمانهای نظامی صهیونیستی، در ارتش اسرائیل.
6. جنگ ناقص و ناموفق نیروهای نظامی کشورهای عربی با رژیم اشغالگر (معروف به جنگ با سلاحهای فرسوده)
7. کشتار یافا و قتلعام ساکنان روستای دیر یاسین، از سوی صهیونیستها.
1956
- اسرائیل در ماه اکتبر به شبهجزیرۀ سینا حمله و به مدت چندماه آنجا را اشغال میکند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
1964
- سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) با هدف نابودی اسرائیل تشکیل میشود. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
1967
ژوئن 1967
- جنگ شش روزه در ماه ژوئن آغاز میشود؛ اسرائیل هواپیماهای نیروی هوایی مصر را روی زمین نابود میکند، شبهجزیرۀ سینا و غزه را اشغال میکند، سپس کرانۀ باتری و بلندیهای جولان ا که متعلق به سوریه است اشغال میکند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
1973
اکتبر 1973
- جنگ یوم کیپور (رمضان) شروع میشود. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
1979
مارس 1979
- مصر و اسرائیل معاهدۀ صلح امضا میکنند. دیگر کشورهای عربی این اقدام را محکوم میکنند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
1981
- انور سادات رئیسجمهور مصر در مراسم رژۀ نظامی ترور میشود. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
1995
- اسحاق رابین، نخستوزیر اسرائیل، به دست فردی اسرائیلی از جناح راست کشته میشود. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
2005
- اسرائیل تمام شهرکهای یهودینشین در غزه و چهار شهرک یهودینشین در کرانۀ باختری را تخلیه میکند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
2006
- نامزدهای حماس در انتخاابت پارلمانی فلسطین پیروزی چشمگیری به دست میآورند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
2009
- در طول انتخابات اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نامزد مقام نخستوزیری، دربارۀ راهحل ایجاد دو کشور مستقل اسرائیل و فلسطین برای پایان دادن به منازعۀ فلسطین و اسرائیل ابراز امیدواری میکند، اما بعدها رسیدن به چنین راهحلی را امکانپذیر نمیداند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
2016
- ایالات متحده با دادن بستۀ کمک نظامی به اسرائیل به ارزش 38 میلیارد دلار طی یک دورۀ ده ساله موافقت میکند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
2017
- دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، بیتالمقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت میشناسد. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
2018
- گشودن سفارت جدید ایالات متحده در بیتالمقدس، با اعتراضات گسترده روبرو میشود. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )
2020
- امارات متحدۀ عربی و بحرین، پس از مصر و اردن، سومین و چهارمین دولت عربی هستند که با اسرائیل رابطۀ سیاسی برقرار میکنند. (منازعۀ فلسطین و اسرائیل، ص )